بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

من از اونام که از شکسته شدن چیزی ناراحت نمیشم.میگم اتفاقه دیگه افتاده... یا به قول قدیمی ها قضا بلا بود. حالا الان که دارم اینارو می‌نویسم یاد یه وبلاگی افتادم که در عنفوان جوانی میخوندمش... یه خانومی بود که عمده مشکلش با شوهرش سر همین شکستن بود. به قدری شوهرش روی شکسته شدن وسیله ها یا حتی خراب شدن مثلا یه کفگیر اگر دسته ش در میومد حساس بود و دعوا راه مینداخت که خانومه می‌گفت اصلا دیگه میترسم کار کنم یا غذا بپزم و واقعا سر همین موضوع خون خانومه توو شیشه بود. خب جا داره از همین تریبون قبل اینکه برم سر اصل مطلب به آقایون این چنینی بگم بابا میخواین گه هم باشید سر یه چیز درست حسابی گه بازی دربیارید نه شکسته شدن وسیله. افت داره برای سیبیلاتون:/ شکست که شکست جهنم. این بچه بازی ها چیه دیگه؟!:/ ...

 میگفتم... من خودم از شکستن و خراب شدن چیزی اصولا ناراحت نمیشم مگر چیزی که برام ارزش معنوی داشته باشه. مثلا الان توی خونمون کلی یادگاری از مادربزرگم هست که برام با ارزشه و‌ روشون حساسم تا پسرمم می‌دونه مثلا اگر فلان فنجون رو بهش بدم خودش میگه مامان نترس مراقب فنجون مادربزرگ‌ت هستم نشکنه! یا اونقدر این مسأله توو گوشت و پوست و استخونش رفته که من روی وسیله های مادربزرگ خدا بیامرزم که حکم یادگاری رو برام داره حساسم که حتی مثلا اونور خونمون که فرش دستبافت انداختم و اصولا اونور نمی‌ذارم چیزی بخورن و میگم بیاین اینور؛ فکر می‌کنه فرش ها مال مادربزرگمه که من روشون حساسم؛ اونروز میگه مامان آنقدر حساس نباش روی فرش های مادربزرگ‌ت نترس من دلسترارو نمی‌ریزم روش:دی... یعنی توو خونه ی ما من روی هرچی حساس باشم که اصولاً یادگاری های مادربزرگمه و کتابامه، حتی اگر یادگار مادربزرگمم‌ نباشه پسرم فکر می‌کنه هست:دی... 

ناهار مهمون داشتم؛ داشتم ظرف هارو میچیدم توو ماشین؛ یهو یه لیوان از دستم افتاد توی ماشین ظرفشویی؛ لیوانه نشکست و خب ظاهراً اتفاقی نیفتاد؛ اما بعدش دیدم انگار لیوان افتاد روی بشقاب ها و خب یکی از بشقاب های خورش خوری از دوجا لب پر شد. از معدود دفعاتی بود که اندکی ناراحت شدم. چون من اصولا این سرویسم رو که سرویس اصلی کاسه بشقابم روی جهیزیه م بود رو برای مهمون های خیلی عزیز و خاص یا رسمی میارم و خب کلا برام سرویس با ارزشی بود. همون موقع که متوجه لب پر شدنش شدم و داشتم با آهی از درون میگفتم که وااای این چرا لب پر شده و همسرم با خنده می‌گفت خداروشکر من نشکوندم وگرنه الان منو میشکوندی! خداروشکر خودت شکوندی:/ همون موقع که داشتم اندکی غصه می‌خوردم یهو یاد حرف پسرخاله به رامبد جوان افتادم.

وقتی رامبد جوان بهش گفت مثلا تو در میزنی؛ منم مثلا یه خانومم درو باز میکنم میگم بله؟! بعد تو یجوری که من حالم بد نشه به من توضیح میدی که ماشینمو دزد برده...بعد پسرخاله بهش گفت: میخواستم بگم اگه به شما بگن بابات فردا میمیره حاضری چقدر پول بدی که نمیره؟!... رامبد گفت: هرچی که دارم و ندارم... دوباره پسرخاله گفت: اگه بگن مادرتون چی؟!... گفت دیگه هرچی که دارم و ندارم و از اینور اونور میتونم جور کنم...دوباره پسرخاله گفت: اگه بگن خودتونم روش سه تایی؟!... رامبد گفت چرا اخه؟!.... پسرخاله گفت مثلنه دیگه... رامبد گفت دیگه نمی‌دونم باید چیکار کنم... پسر خاله گفت نمیدونی؟!...گفت: نه... پسرخاله گفت: ولی خوشحال باش هیچ کدومشون نمی میرن؛ خودتم زنده میمونی؛ یه ماشین قراضه جای باباتو ننتو خودت به باد رفت... به درک:)

واقعا به درک... چیزی میتونست منو آنقدر خوشحال کنه که پدر مادرم خونم مهمون بودن؟!:( 

نظرات (۳)

  • مهدیار (مترسک)
  • بنازم به این طرز فکر، باریکلا

    مال دنیا همینه دیگه، امروز هست فردا دیگه نیست...

    پاسخ:
    خیلی ممنونم. لطف دارید. درس پس میدم. 
    چقدر امروز به افکار و سلایق من نازیده شد!:دی
    بله دلبستگی به چیزهای فانی اشتباه است...

    در راستای اون سیبلوهایی که سراین چیزا دعواراه میندازن بگم که  این ادما از بچگی بخاطر شکستن واینا باهاسون همین طور رفتار شده برای همین روی این ها حسا سن چون یه موردشو من دیدم .زندگی با این ادما واقعا یه عذابه کاش میفهمیدن 

    یا مثلا بعضی مردا رو سوختن غذا اینقدر حساسن انگار دنیا به اخر رسیده 

    ولی واقعا شکستنی اسمش روشه دیگه .

     

     

    پاسخ:
    معمولا پشت هر رفتار غیر عادی ای یه ترومای بچگی هست. معمولا هرکسی از یه اختلال روانی ای رنج می‌بره که به دلیل اتفاقاتیه که در بچگی براش افتاده. 
    من آقایون ایرادی خیلی دیدم. اصلا زن رو از آشپزی کردن سیر میکنن چون از همه چیز ایراد میگیرن و دایم حس ناکافی بودن میدن. 

    من تو این جور موقعیتا از اینکه ظرفه نشکسته و لب‌پر شده بیشتر اعصابم خورد میشه. لب‌پر که میشه نه می‌تونم بندازمش دور نه ازش استفاده کنم

    پاسخ:
    از این بعد بهش نگاه نکرده بودم. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">