
داره از توو آیینه به موهای روی سینه ش و شقیقه هاش نگاه میکنه... سفید شده... درواقع توو این یکسال و نیم گذشته خیلی سفید کرده..هربار خودشو میبینه میگه هیییی زن پیرم کردی... مصرع بعدشم البته میگه: دست و پا گیرم کردی!. منم یا میگم تازه جرج کلونی ت کردم یا هم با خنده میگم خوب کردم هرکاری کردم مرد...میگه ولی بی شوخی حس میکنم دارم پیر میشم...راستش خودمم خیلی حس میکنم که پیر شده!...اصلا انگار هزار سال فرو نشسته...ولی همیشه میزنم به شوخی....بلند میشم میرم دست میندازم دور گردنش از توو همین آیینه ی سر عقدمون که داشت خودشو تووش نگاه میکرد صورتمو میچسبونم به صورتش؛ به خود ۳۵ ساله م و خود ۴۰ ساله ش نگاه میکنم.. میگم بر خلاف تو من ولی قالی کرمونم؛ نگاه استیل گنگو...نگاه ترکیب و رنگو...خوشحالی زنت آنقدر زیبا رو و ماهروئه؟!:/... میگه: بعله...درسته... میگم هیییی....یادته پنج صبح میآمدی دم خونمون؟! میزدیم توو جاده میرفتیم همیشه سر راه نون بربری فانتزی و خامه عسلی و کمپوت گیلاس میخریدی؟!... میخنده میگه آره... میگم همه ی اونروزا رو یادته؟! میگه آره همشو...میگه چه روزای شیرینی بود... یهو یه فحش آبدار و مردونه نثار سیاست مداران میکنه:/...میخندم میگم این الان چی میگه؟!...میگه گند زدن به زندگی همه... نون بربری شصت تومن!... میخوان چیکار کنن مردم؟!...از فاز عشقولانه میره توو فاز سیاست و گرونی... میگم ول کن بابا مرد...گشنه ت نیست؟! میگه چرا...میگم بیا بریم تخم مرغ چهارصدی بشکونیم بزنیم بر بدن!...فقط یواش بیا طفلانت بیدار نشن ...میگه بریم...
من اگه خسته شبیه تن ایران بودم
من اگه لحظه پایانی انسان بودم
خاطرات تو منو زنده نگه داشت هنوز
اگه فردایی باشه من با تو میسازم
برد من وقتیه که به تو می بازم...

:"))))