بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

تعصب من رو خانوادم اینجوریه که مثلا اگر کسی بگه بابات! اصلا به بعدش گوش نمی‌دم میگم بابام چی؟! ...ساعاتی پیش هم در وصف اینکه بابام یه مرد واقعیه و در واقع اصلیه اونه و بقیه اداش رو هم نمیتونن در بیارن! برای همسرم بالای منبر رفته بودم و شمشیر میزدم اینور اونور! و از مردونگی های پدرم میگفتم و پایان هر جمله تاکید میکردم که بابای من یه مرد واقعیه و همسرمم طبق معمول حسودی میکرد و با خنده هی میگفت باز شروع کرد: بابام! بابام!... یهو نمی‌دونم بحث به کجا رسید گفتم بذار دخترت بزرگ بشه میفهمی پدر یعنی چی. میفهمی دختر داشتن یعنی چی. گوشتت زیر دست یکی دیگه ست!...

همسرم خیلی جدی فرمود: الان گوشت بابات که تو باشی یعنی زیر دست منه؟! خدا شاهده که من یه گوشتی ام که زیر دست تو ام!:/

+ من زن بی عرضه نبودم!:/

+ پنجمین پست امشب. 

نظرات (۱)

این پست از بابابگو بود 😉

چقدر خوبه که بی عرضه نبودی 

پاسخ:
آره:)
اونو به شوخی نوشتم. کاش واقعا اونی بود که نوشتم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">