بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

مامانم با پسرم از ماشین پیاده شده بودن که برن سوپر مارکت و مامانم برای پسرم که بهش قول داده بود خوراکی بخره. طبق معمول مخالفت های منم افاقه نکرده بود و طبق معمول مامانم گفته بود کاری به کار مادربزرگ و نوه نداشته باش. وقتی پسرم با مشمای چیپس و پفک و پفیلاش اومد؛ دست کرد توو مشما یه بیسکوییت ترد مانند درآورد گفت مامان جون به آقاهه گفت یه خوراکی بدون شکر دارید؟! اونم اینو داد. اینم مامان جون برای تو خریده!...

تو آخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد من رسیدی:(

 

+ چهارمین پست امشب!

نظرات (۱)

خدا حفظشون کنه براتون وهمیشه سلامت باشن 

فک میکنم مادر یه تیکه از خود خداست روی زمین 

پاسخ:
خیلی ممنونم عزیزم خدا عزیزانتون رو حفظ کنه. 
همین طوره:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">