بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

امروز یکی از اقوام دورمون رو دیدم؛ اقوام ما هم نمیشد تازه؛ مثلا فکر کنید یکی از فامیل های شوهره مثلا دختر عموتون. در این حد!... حتی در این حد که من اصلا نشناختم. مامانم معرفی کرده منم سلام دادم. ایشون یک پیرزنی بودن که گوشای سنگینی هم داشتن در این حد که هر جمله ای می‌گفتیم گوشش رو نزدیک تر میکرد تا بتونه بشنوه. بعد اینا ساختمون بغلیه ما هستن. یعنی اگر ما پنجره اشپزخونمون رو باز کنیم میتونیم مثلا ساختمون اونارو با فاصله ببینیم. بعد حالا در ساختمان ما علاوه بر واحد ما شونصدتا واحد دیگه هم هست که در همین راستای پنجره ی ما پنجره دارن! یا پنجره های سالن پذیراییشونه یا هم آشپزخونه یا حتی اتاق خواب. بعد این خانومه یهو به من میگه چرا بچه هات انقدر جیغ میزنن؟!:/... میگم بچه های من اصلا جیغ نمیزنن. میگه چرا همش جیغ میزنن صداشون میاد. هم دخترت هم پسرت. میگم دختر من که اصلا کوچیکه اهل گریه هم نیست چه برسه جیغ. میگه مگه میشه؟!:/ میگم اینهمه واحد حاج خانوم حالا از کدوم واحد شما میشنوید من نمی‌دونم ولی ما نیستیم. باز اصرار داشت شمایید منم توو تخم چشماش نگاه کرده بودم و میگفتم ما نیستیم:/... بعد آدم روش نمیشه بگه تو صدای منو از کنار گوشت نمی‌شنوی بعد چجوری صدای بچه های منو میشنوی؟! بعد اصلا از خونه ما تا شما چجوری صدا میاد؟! بعد اصلا اومدی دوربین کار گذاشتی فهمیدی صدای ماست؟!:/ چون اشناییم هر صدایی بشنوی پس لزوما صدای ماست؟!:/

نظرات (۳)

پیر زن پرحاشیه 

واقعا اینقدر حرص ادم میگیره  که نگو

پاسخ:
دقیقا به شدت حرصم گرفته بود. اونم از اینکه اولا اصلا از ساختمون ما تا شما کلی فاصله ست. دوماً تو صدا بغل گوشتم نمی‌شنوی چجوری به فرض صدای بچه های منو می‌شنوی. بعد دختر یکساله بلده اصلا جیغ بزنه؟! بعد تر اینکه اینهمه واحد از کجا مطمئنی ماییم؟! چون اشناییم هر صدایی می‌شنوی پس ماییم؟!:/ بعد از همه جالب تر برام اینه که من اصلا نمی شناختمش فقط میدونستم فلانی ساختمون بغلیمونه اصلا دیدمشم نشناختم مادرم معرفی کرده. اونوقت اون آمار منو درآورده تا من دختر هم دارم:/
ببین با اینا توو یه ساختمون باشی چقدر برات داستان سرایی میکنن!

وای خدا خودش کمک کنه‌

منم دلم پره بانو مثلا

دخترخاله زنه پسر عمه ام و زن پسر عمه ام نشستن تو محلس گفتن چرا من کت شلوار پوشیدم با مقنعه  تو مراسم ختم به جای دامن یا عبا با خمار....

چرا خواهرم پیراهن پوشیده ... :/ 

حالا خودشون از این مانتو کوتاهی یا بودن با روسری .....

خانواده هامونم که مذهبی معتقد نیستن ...تیپ همه مانتو کوتاه بود.

تازه چادرم داشتیم بقیه نداشتن:/

اینو به دخترخاله بابابزرگم گفتن اون به عمه ام عمم به من.

والا به اون چه ربطی داره؟

اصلا به چه جرئتی نظر میده؟

به عمم میگم عجب عروسی .

میگه نه منظورش این بوده باخمار و عبا قشنگ تری :/

میگم دفعه بعد بهش بگید بهش ربطی نداره من و خانوادم بخوایم استایل یمنی بزنیم یا اداری ، روی سعادت خودش تمرکز کنه.

فامیل خیلی عجیبه.

 

پاسخ:
متاسفانه گه خور زندگی مردم زیاد داریم. 
حالا این رفته پشتت گفته. من توو اقوام همسرم چایی پخش میکردم توو یه ختمی؛ جلوی خودم دو نفری بودن تا رد میشدم در گوشی قشنگ دستاشونو بغل گوش هم میذاشتن پچ پچ میکردن. نمی‌کردن بذارن برم بعد!
ببین من به یه سنی و مرحله ای از زندگی رسیدم که جلوی این گه خورها هرجوری دوست داشته باشم ظاهر میشم و هرکاری دوست داشته باشم میکنم. ضمن اینکه اصلا خودمو از این گه خورها تا جایی که بشه محروم میکنم و توو جمع هاشون شرکت نمیکنم تا بمونن توو‌ خماری که چرا اصلا نرفتم!

در ادامه قبلی وقتی رسیدیم خونه دلم می خواست برگردم بزنم توصورتش.

من تمام مراسم داشتم با روی گشاده بهشون لبخند می زدم و فکر میکردم اخی اینا چقدر کیوتن و در همون زمان به خودشون جرئت دادن با گستاخی نظر میدادن...

چه بگم بانو که هرچی میگم کمه ..........

⁦(⁠╥⁠﹏⁠╥⁠)⁩

پاسخ:
اونی که میاد نظرات بقیه رو به سمع و نظر آدم می‌رسونه هم کار درستی نمیکنه. من اونم نمی‌فهمم!
بعضیا واقعا طاهره خانم با ملاقه ش هستن. یه سریالی بود این طاهره خانم با ملاقه ش آمار گیر و فضول محله بود. بعضیا واقعا فضولی و سرشونو کردن توو زندگی بقیه براشون از نون شب واجب تره. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">