بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

رفته بودم خانه بهداشت برای واکسن دخترم... بماند واکسن نداشتن!...یهو دختری که ماما هم هست گفت پسرت چندسالشه و خب بعد از گفتن عدد گفت ما توو این سن یه پایش انجام باید بدیم و حالا بیاید پس کارهای پسرتون رو بکنم. حقیقتا فکر کردم تنبلی چشمی چیزی قراره بررسی بشه. نمی‌دونستم یکسری سوالاته... با احترام به تمام پرسنل خانه بهداشت ولی من از پنج سال پیش تا الان که برای همین واکسن بچه هام مراجعه میکردم اصلا این پایش و سوالات و توصیه هاشون رو یجورایی مسخره می‌دونم و قبول ندارم بعضی هاشو...چون خیلی از حرفایی که میزنن با توصیه پزشک ها فرق داره. مثلا یکی از چیزای روی مخشون اینه که حساسن به شیر خشک و باید حتما بگی شیر مادر میدم وگرنه ولت نمیکنن!... یکی از چیزای مسخره ی دیگشونم اینه که بچه ت همیشه بالای نمودار رشده از نظر اونا به خاطر شیر خشک!! در حالی که در مطب دکتر خصوصی و چکاپ های ماهیانه همه چیز نرماله..و بعد از چیز دیگه ای هم که بدم میاد اینه که وزن و قد والدین. سیگاری بودن نبودن. افسردگی و خلاصه هربار این چیزارو هم میپرسن و الکی هی چیز میز وارد میکنن. خب پرسیدید. که چی؟!..اصلا والدین رو میخواین چیکار؟!...حالا کاری نداریم. من سوادشون در خصوص بچه رو خیلی جامع و کامل نمی‌دونم و اصولاً خیلی هم به حرفاشون گوش نمی‌دم! 

حالا خلاصه گفت یه پایش میخواد انجام بده از پسرم. چند برگ سوال و تمرین بود که یکسری سوالات رو از من مادر میپرسید. مثلا اینکه می‌تونه با دستش توپ رو بلند کنه؟! رنگ هارو تشخیص میده؟! می‌تونه درباره گذشته فعل بگه و چیزی تعریف کنه؟! می‌تونه لی لی بره؟! می‌تونه شبیه همسن و سال هاش حرف بزنه؟! که خب خودش خیلی هارو بی اینکه من بگم علامت میزد... مثلا همین سوال آخر رو گفت آره دیگه ماشاالله با این شیرین زبونی ای که داره...در ظاهر سوالات خیلی خنده دار و مسخره می‌آمد و آدم با خودش میگه آخه بچه پنج ساله نمیتونه توپ بلند کنه؟! ولی در باطن من کاملا واقف بودم که این سوالات رو بالاخره عده ای متخصص کودک و صاحبان امر طراحی کردن و قطعا برای بررسی سلامت جسم و روان کودک و شناخت هوش و سایر مسائل کودک ضروریه و قطعا بودن و هستن بچه هایی که شاید از سلامت برخوردار نیستن یا اوتیسم دارن یا مشکلات حرکتی و گفتاری و ... دارن که از طریق همین پایش و سوالات هم والدین متوجه مشکلات کودکشون میشن هم بالاخره مراکز درمان.... یکسری سوالات هم از خود پسرم میپرسید. مثلا از یک تا پانزده رو بگو... یا چندسالته؟! اسمت رو میدونی؟! یا مثلاً می‌گفت علی رفت زیر آب. عین این جمله رو تکرار کن. یا می‌پرسید فیل بزرگه موش چیه؟! و بچه باید می‌گفت کوچیک تر. بماند همینم یجوری میپرسید که خود مادر بچه هم در لحظه هنگ بود چه برسه بچه ! مثلا یهو وسط سوال قبلی؛ میپرید به این سوال که: ماشین بزرگه اتوبوس چیه؟! بدون اینکه زمینه سازی کنه قبلش برای بچه که ببین میخوام سوال بپرسم و تو با بزرگ و کوچیک باید جواب بدی!... و اتوبوس رو باید یهو و درجا و‌تند و سریع می‌گفت بزرگ تر:/ ...

یکسری سوالات هم تمرینی بود. مثلا عدد ۱ و ۲ و ۳ روی برگه نوشته شده بود و به پسر من می‌گفت میتونی این اعداد رو بخونی و بگی چنده؟! یا می‌گفت یه دختر و پسر رو میتونی نقاشی کنی؟! یا اینکه یه کادر بود باید شکل مربع و مستطیل و مثلث رو مثلا داخل کادر طبق نمونه بچه میکشید! من همون اول بسم الله گفتم بچه من خیلی نقاشی دوست نیست و باهاش تمرین نکردم نقاشی و این چیزارو و فکر نکنم بتونه اینارو بکشه. اعداد و که پسر من می‌تونست بخونه. نقاشی دختر و پسر رو گفتم نه نمیتونه بکشه چون اصلا نقاشی نمی‌کشه و تمرین نکردیم. اون مربع و مثلث و اینارو هم دختره می‌گفت توو خونه تمرین کنید و اینا و من برای اینکه امتیاز طلایی این مرحله مهم و حیاتی!:/ رو از دست ندیم همون جا گفتم یه کاغذ بزرگ بدید. بعد اون توو به پسرم مربع و مثلث رو خیلی معلم گونه و با طمانینه و بدین شکل که ببین یه خط بالا؛ یه خط اینور؛ یه خط اونور؛ یه خط پایین! شد مربع یاد دادم و پسرمم درجا یاد گرفت و کشید. حالا کاری ندارم درست می‌گفت و فهمیدم باید در بعد نقاشی و کشیدن چیز میز باهاش تمرین کنم گرچه من ضروری نمی‌دونستم! 

تا اینجا با چیزی مشکلی نداشتم و پذیرا بودم. اما چندتا تمرین دیگه هم بود که از بچه پنج ساله انتظار داشت انجام بده. مثلا می‌گفت طبق تصویر آ ب ه ر ت و خلاصه حروف رو بنویس! یا می‌گفت اسم خودت از چه حروفی تشکیل شده؟! یا اسم پسر من رو به تحریری! نوشته بود می‌گفت اسم خودش رو باید بتونه بنویسه!... خب اگر بچه پنج ساله اسم خودش رو بتونه بنویسه پس کلاس اول برای چیه؟! بعد اگر قراره من خوندن نوشتن یادش بدم قبل مدرسه پس دیگه چرا مدرسه میفرستم؟! بعد خود کلاس اولشم زرتی نمی‌گن اسم خودتون رو بنویسید! چندماه میگذره حروف رو یاد میگیرن بعد!... یا مثلاً این نوشتن حروف الفبا آیا برای مقطع اول دبستان نیست؟!:/ آیا نباید دوسال دیگه در مدرسه توسط معلم یاد بگیره؟! حالا شاید یه مامانی دوست داره جلو جلو یاد بچه میده. ولی من چرا باید نقش معلم و مدرسه رو از دوسال قبل برای بچم اجرا کنم؟! یا مگه حروف الفبا رو نباید کلاس اول یاد بگیریم؟! پس اینکه اسمت از چه حروفی تشکیل شده آیا متعلق به کلاس اول نیست؟! آیا واقعا این سوالات توقع زیادی نیست از بچه پنج ساله؟! دقیقا نقش مدرسه و معلم چیه پس اینوسط؟! اگر قراره خودمون خوندن نوشتن یاد بدیم دیگه چرا مدرسه قراره بفرستیم؟! 

بله! صحیح !...

+ بماند پسر من کلافه شده بود هی بازیگوشی میکرد. دختره بهش گفت ببین وایستا جواب سوالاتمو بده شیطونی نکن. پسر منم که خیلی مرده در این زمینه و مثل سایر آقایون حرف زدن های زیاد خانومارو دوست نداره!:دی یهو گفت آخه خیلی حرف میزنید کلافه شدم!:دی

نظرات (۷)

جمله آخر رو بنظرم تا ۱۵، ۱۶ سالگی هم خجالت می‌کشیدم به کسی بگم... ماشالا بهش 😂👏

پاسخ:
دهه نودی ها شبیه دهه شصتی ها نیستن!:دی
البته پسر من خیلی مودبه ها ولی در کمال ادب و احترام سخنش رو میگه:دی... مثلا همسایمون بوسش کرد دهنش بوی سیر میداد دماغش رو گرفت گفت وای این بوی بد از کجاست؟! :))

به حق چیز ها ندیده و نشنیده... از یه پسر بچه‌ی پنج ساله چه توقعی دارن... :|

 

 

دیوانه خانه‌ی ایران:

پاسخ:
:دی
به مادرم داشتم تعریف میکردم البته مامان من خیلی نوه دوسته و کسی به نوه هایش نباید چیزی بگه:دی مادرم جمله وزینی گفت ؛ گفت بهشون میگفتی:
برو بابا !:دی
یاد حرف مامانم افتادم و الآنم جمله شما دوباره خندم گرفت. 
  • ابوالفضل ...
  • دل من و خانمم که از دست این خونه بهداشت‌ها خون شده. واکسنای بچه نبود عمرا می‌بردیمش خانه بهداشت. بماند که برای همون واکسن هم نمی‌برمش خونه بهداشت نزدیک خونه‌مون اینقدر بدمون میاد ازشون...

    پاسخ:
    خیلی توو مخ هستن!:/
  • ** گُلشید **
  • واقعا هم رو مخ هستن و اکثرشون هم دانشی ندارن

    بچه من زردی داشت و زردیش طولانی شده بود بردم متخصص آزمایش و فلان در آخر گفت مشکلی نیست تا جهلش رد میشه

    بعد بهداشتی چنان جو میداد زردیش خیلییییی زیاااده ببرشششش دکتر 

    حالا هی میگم بردم گفته اینجوری

    هی میگه نههههه اون آزمایش واسه ۱۴ روز پیش بوده دوباره ببرررر

    اخرش دیگه دیدم خیلی داره مدیره رو مخم خودشو از متخصص بالاتر میدونه گفتم باشه

    پاسخ:
    وای در برابر اظهارات پزشکیشون که فقط باید بگی باشه و کار خودتو بکنی وگرنه ولت نمیکنن.
    به من میگه شیر مادر میخوره میگم آره! نمی‌گم خشک. 
    میگه باید فلان روز و فلان ماه هم دوباره بیاری پایش یکبار گفتم من چکاپ میبرم پیش دکتر متخصص یهو با ناراحتی گفت ما بر اساس استانداردهای فلان و بهمان پایش میکنیم و کارهایی که ما میکنیم هرگز در مطب پزشک ها انجام نمیشه:/ دیگه از اون به بعد فقط میگم باشه و نمی‌رم!
    امروز گفت پونزده ماهگی باید بیاری دوباره پایش. گفتم باشه! ولی عمرا ببرم. قد و وزنش رو خودم بلدم بگیرم دیگه:/

    فکر کنم آخرش دنبال این بودن بفهمن پسرتون آیا ممکنه نابغه ای چیزی باشه که خودش الفبا رو بلد باشه یا نه :)) وگرنه توجیه دیگه ای نداره.

    پاسخ:
    نه تازه به من می‌گفت همه بچه ها بلد بودن اینارو ها!!! یعنی بچه ی تو چرا بلد نیست!
    اینم توجیهشون!

    من خودم تجربه ندارم 

    ولی مامانم زیاد می‌رفت مرکز بهداشت نزدیک خونشون و می‌گفت خوبه

    امروز گفت دیگه نورماه رو نمی‌برم اونجا، پرسنلش عوض شدن و کادر جدید تازه‌کارن و هیچی بلد نیستن. قبلیا خیلی خوب بودن. فهمیدم که به اون شخصی که در مرکز بهداشته هم ربط داره که آدم باسوادی باشه یا نه

    پاسخ:
    در شخص متفاوت که شکی نیست ولی حرف های مسئولین خانه بهداشت معمولا بر اساس یک چارچوبیه که برای اکثریت توی مخه. 

    وااااا عجیبا غریبا ، جوری که رو موضعش هم مونده و گفته نه همه بچه ها بلدن :))

    پاسخ:
    خانه بهداشتی ها همینن کلا!:/

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">