همین روزهاست که بیان هم ریق رحمت رو سر بکشه. از دیروز تا حالا من هربار خواستم وارد پنلم بشم مثل بلاگفا مطالب اخیرم پریده بود و هم وبلاگ هم کامنت ها هم به روز شده ها مال چندماه قبل بود. مطلبی نمیشد منتشر کرد. برای کسی هم نتونستم کامنت بذارم. نمیدونم برای شماهام اینجوری شد یا نه. راستش ناراحت که نبودم مثل دوره بلاگفا. ولی داشتم فکر میکردم کاش سالها خاطره و وجود و بودن آدم ها در عرض یک ثانیه نره روی هوا. یک روزی با کوچ همه از بلاگفا به بیان؛ درواقع بیان آباد شد. حالا اینکه آدم حس میکنه هیچکس بالاسرش نیست خیلی بده...
من نمیدونم تا کی میخوام بنویسم و اصلا تا کی آدم میتونه باشه و بنویسه. ولی شاید هیچوقت هیچکس مثل من پایدار و مستمر در نوشتن نبوده حتی در بی فروغی اینجا. ولی فعلا که هستم و زندم و دارم مینویسم و آهای اهالی بیان ما هنوز زنده ایم!

برای منم اینطور بود.
چند روز دیگه وبلاگ من ۱۸ سالش تموم میشه و 18+ میشیم. داشتم فکر میکردم تو این پونزده سالی که از خانه و خانواده دور بودم و همچنان هستم، وبلاگم و خوانندههام واقعاً همدم تنهاییام بودن.