بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

کف پاهام داره زوق زوق می‌کنه از خستگی... چند ساعتی میشه مهمونام رفتن و من تمام ظرف و ظروفا و خونه و زندگی رو شستم و روفتم و مرتب کردم و همه چیزو گذاشتم سرجاش و الان در خانه ای همچون دسته ی گل و همچون قبل مهمونی زیر نور آبیه لوستر نشستم و در صدد تلاش برای خوابوندن فرزندانم هستم ...این لحظه که تا قاشق چنگالاتم جا به جا کردی و قابلمه گنده ی برنجه رو که گذاشتی خیس بخوره هم شستی و برگردوندی سرجاش؛ هزاران بار تقدیم تو باد!:/...در منزل ما بدین شکله که پسرم که معمولا مقاوم ترین فرد خانواده به خوابه از ابتدای نوزادی تا الان؛ بعد از شنیدن چندین قصه و هزار بار بیان واژه ی « بخواب» کم کم رضایت میده میخوابه؛ دخترمم اینطوریه که در تاریکی هی وول میخوره و می‌ره اینور و اونور تا بالاخره سرشو یه جا می‌ذاره خوابش می‌بره و بعد باید بلندش کنی ببری بذاریش توو جاش... که خب الان توو این مرحله هستم که پسر خونه چشماشو بسته گرچه هنوز نخوابیده و دختره خونه هم فعلا زیر میزه!...و من منتظرم اینا بخوابن برم قورمه سبزی داغ کنم بعد دست کنم توو دبه ی شور و یه پاتیل برای خودم شور در بیارم بشینم تازه دلی از عزا دربیارم :/ چرا که بنده اصولا توو مهمونی از بس در حال پذیرایی و اینور اونور رفتنم اصلا نمی‌فهمم چی خوردم. تقریبا هیچی هم نمیتونم بخورم...بعد اینکه مهمون می‌ره تازه میخورم:/...خب هم اکنون شرایط تغییر کرد و شانس بنده پسر خونه یهو دستشوییش گرفت و بلند شد الان و دختر خونه هم  خوابش پرید رفت دنبال برادر:/ و خواب هوتوتو...عارضم خدمتتون که الان توو خونه ی ما جز ساعت اتاق خواب هیچکی خواب نیست دیگه الحمدالله!:/...قورمه سبزی و شور هم هوتوتو...

+ اینجا داره برف میاد:)

نظرات (۱۰)

  • °•ســــائِلُ الزَّهـرا•°
  • دلم خواست الان تو موقعیتت بودم:) 

    خستگی بعداز پذیرایی از مهمان،  خیلی شیرینه

     

    چه جالب اینجاهم برف میاد.. ازدیروز یه ریز داره میباره خداروشکر 

    پاسخ:
    انشالله نصیب همه خواهاناش کف پای زوق زوقی از خستگی!:دی
    خداروشکر
  • ابوالفضل ...
  • همون سال‌ها قبل توی دوران تجردتون که اینجا رو می‌خوندم دقیقا تصورم این بود که قطعا یک کدبانو خواهید شد.

    پسر من هم خیلی زود بخوابه و خوش به حالمون بشه ساعت ۳ نصفه شب هست 🥹

    راستی یک سوال، تا همین سنی که دختر کوچولوتون داره اگه مقایسه کنید پسر بیشتر اذیت می‌کنه یا دختر؟!

    پاسخ:
    ممنون لطف دارید که کدبانو میدونید منو. 
    از انرژی زیادشونه ماشاالله که نمی‌خوابن. 
    من با اینکه پسرم خیلی خیلی شیطون بود و در برهه ای بین یکسال و نیم تا سه سال کارهایی میکرد که اشکت در می‌آمد مثل مو کشیدن. گاز گرفتن همه. هول دادن. زدن بچه ها و ... اما تا قبل یکسال و نیمگی خیلی بچه ی آرومی بود و هیچگونه اذیتی نداشت. سر هیچیش اذیت نبودم نه خوابش نه واکسناش نه شیر خوردن نه اصلا چالش هایی که گاها مادرها باهاش مواجهند. دخترمم الان یکسالشه و خب آرومه تا الان. بعد از این رو نمی‌دونم. چون پسرمم بعد یکسال و نیمگی شیطون شد. اینم باید صبر کنم ببینم:دی ولی تا الان در مقام مقایسه بخوام بگم هردو زیر یکسال برام اذیتی نداشتن. اون بیخوابیه مادر و بی وقتی و اینارو نمیگما. اونا که کارای بچه ست. ولی بچه های من تا یکسالگی هردو عین هم بودن. آروم بودن. البته پسرمم بعد سه سالگی خیلی دوباره تغییر کرد و حرف گوش کن و آقا شد:))
  • مارکوس آئورلیوس
  • :))))

    من از بچگی مثل آقاپسر شما، خواب رو دوس نداشتم! الان سی سالمه و همچنان از خواب بیزارم و تا جایی که بتونم در مقابلش مقاومت میکنم :)) 

    + خسته نباشین

    پاسخ:
    البته بچه هایی که انرژیشونم خیلی ماشاالله زیاده خوابو دوست ندارن چون درواقع خسته نیستن که بخوابن:/
    پسر من سفرم باشیم باید مثلا اون سی نفر همه بخوابن آخر از همه این بخوابه:/ دقیقا از بچگیشم همین بود. الآنم توو مهمونی ای چیزی زیاد بمونیم همه بچه ها اینور اونور خوابشون می‌بره جز پسر من:/
    + خیلی ممنون سلامت باشید. 
  • سهو روشنیان
  • خسته نباشی...

    پاسخ:
    سلامت باشید. 
  • ابوالفضل ...
  • خدا حفظشون کنه و سایه‌ی پدر و مادر رو بالاسرشون نگه داره.

    پاسخ:
    خیلی ممنون خدا فرزند شمارو هم زیر سایه پدر مادر حفظ کنه.

    برف🥲

    منی که با تی‌شرت دارم میرم سر کار

    پاسخ:
    ایرانه چهار فصل:)
  • نجمه عزیزی
  • آخیی چه همتی! هم مرتب کردن خونه شب بعد مهمونی هم غذانخوردن سر سفره  من تو هر دو تاش برعکس   قشنگ از خودم پذیرایی می‌کنم جمع و جور کردن هم میذارم به ریتم ارگانیک خودش تا چند روز پیش بره. دنیا به هر دو گونه من و شما احتیاج داره احتمالا زنده باد تنوع زیستی!

    دیگه اینکه دلم برای یک سالگی و سه چهار سالگی بچه‌هام تنگ شد ولی برای خود اون موقعم و خستگی مدامش تنگ نشد...تازه حالا که کوچکتره سال دوی دانشگاهه همسرم داره باور می‌کنه که چقدر فشار کار بیرون و خونه سنگین بوده رو دوش من 

    قرمه سبزی مهمونی نوش جون معمولا از اون غذاهاست که مقدار زیادش خوشمزه تر میشه  منم برم لوبیا خیس کنم فردا بپزم پسرم بعد از هفته ها چشم شیطون کر داره برمیگرده دانشگاه و قرمه سبزی هم خیلی دوست داره

    پاسخ:
    نمونه ی شما درسته:)
    من توو مهمونی ای که خودم آشپز باشم بوی غذا میگیرتم و معمولا اصلا نمیتونم چیزی بخورم برای همون تازه بعد رفتن مهمون میتونم چیزی بخورم. کارهای بعد مهمونی هم چون بچه ها کوچیکن باید سریع جمع و جور کرد تا نیان توو کاسه بشقاب!:))
    واقعا مادر بودن و کارای خونه به اندازه کافی خودش وقت گیر و سخت هست چه برسه به اینکه آدم بیرون از خونه هم شاغل باشه. 
    قورمه سبزی خاصیتش اینه هرچی بیشتر بمونه خوشمزه تره درست برخلاف مرغ:))
    نوش جان خانواده ی محترم:)

    خسته نباشی بانووو 

    می دونید یاده دوران بچگی خودم و خواهر برادرا هام افتادم :))

    ماهم بچه بودیم به سختی خوابمون می برد و پدرم محبور می شد هرشب چندین ساعت برامون داستان بخونه تا خوابمون ببره و این داستان خوندن ذهنمون رو هوشیارتر میکرد که خوب چرا داستان اینطور شد اونطور نشد و اینطور بهتر بود ، برای خودش می شد میز جلسه شش نفره نصفه شب :))

    برای همین پدرم اومد برای مقابله گفت از امشب هرکی داستان خودش رو تعریف میکنه ، برید مطالعه و تخقیق کنید داستان آموزنده خوب بیارید  ، تمام طول روز یادمه کتاب داستان میگرفتیم مثلا می خوندیم  که شب داستان بهتر تعریف کنیم ، و چون هرکس حواسش به متن داستان خودش بود که فراموش نکنه. دیگر کسی سوال نمی پرسید این چرا اینطوری تموم شد .

    اخر شب چه داستان های جالبی تعریف می شد و چقدر آموزنده بودن 🫠😂

    به لطف ضبط صوت پدرم همه مکالمات رو داریم ، وقتی می شینیم گوش میکنیم خودمونم شگفت زده می شیم 😂🤌🏼

    پاسخ:
    خیلی ممنونم
    چه پدر با حوصله ای:) خدا حفظشون کنه انشالله.

    فقط یه خانوم خیییلی کدبانو وبا سلیقه میتونه غذا واسه مهمونی قورمه سبزی بزاره 

    خداقوت بهتون 

    این تمیزی خونه بعد مهمونی حسابی سخته ولی واقعا شستن قابلمه برنجیه غول مرحله اخره

    ونشستن بعدش هزاران هزار باراحساس خوشبختیه 😉

    پاسخ:
    ممنونم عزیزم شما لطف داری:)
    دقیقا اون قابلمه غوله:دی
    خیلی:))

    چقدر کلمه به کلمه‌شو درک کردم قشنگ :)

    پاسخ:
    دوست خوبم:(

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">