بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

داشتم نون تست های توی قفسه رو نگاه میکردم. تاریخش مال ۲۲ ام بود. گفتم آقا تاریخ روز ندارید؟! داشت برای خودش توو این سرما نسکافه درست میکرد...حقیقتا حالش رو خریدار بودم:/ گفت خانم مملکت تعطیله ها... گفتم دیگه امروز باز بود که همه جا؛ کجا تعطیله؟! ملاک من برای باز بودن، تره بار بود که ازش خیار و گوجه خریده بودم و یادم نبود امروز تعطیل رسمیه!... همون موقع نگاهامون افتاد به هم... من با لحن عصبانی نگفتم و خیلی عادی بودم. بی هیچ حرف و توضیحی اما اون در جواب یهو گفت: بله حق با شماست! 

تمام مسیر رو داشتم به رفتارش فکر میکردم. من افعی تهرانم! که توو فیلم به روانشناسه می‌گفت خیلی به جزییات رفتار آدم ها توجه و فکر میکنم!... راستش داشتم فکر میکردم چقدر رفتارش چیزی بود که من در سی و پنج سالگی تازه بهش رسیدم. چقدر آدم ها و این دنیا ارزش بحث و ثابت کردن خودت و توجیه رو نداره...تازه توو سی و پنج سالگی فهمیدم باید آدم هارو نگاه کنی و فقط بگی بله حق با شماست و بذاری بری...

نظرات (۱۰)

بله!.. بله،

اهان! اره حق با شماست ؛))

پاسخ:
حق با شما هم هست!:)

سلام عزیزم خوبی ؟

 شما چه جوری وصل شدین ؟ 

من یه ساعته هر کاری میکنم نمیتونم به مدیریت  وبلاگم وصل بشم :(

اینترنت اینجا بشدت ضعیف شده:((

 وبلاگ ها رو میاره بالا اونم یه بخشی از وبلاگ ها رو .

پاسخ:
من راحت میام امروز ولی یکی دیگم پرسیده بود چجوری اومدم و وبلاگش بالا نمیاد. نمی‌دونم فکر کنم بیان دوباره در حال پت پت کردنه‌

من در سی و هشت سالگی به این بله حق با شماست رسیدم 

پاسخ:
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!:))
  • ژ... ‌‌ ‌
  • اتفاقا یکی از دلایل عقب موندگی خاورمیانه همین ناتوانیمون تو بحث کردنه :) 

    پاسخ:
    حق با شماست :)

    اینجا سرعت خیلی خیلی پایین است. احتمالش هست دیگه وصل نشم به مدیریت .

     

     

     

    +

    خوبه خدا رو شکر 

    پاسخ:
    چی بگم والا
  • پیچند ‌‌
  • من نزدیک شدم ولی هنوز نرسیدم. فکر هم نکنم برسم 😐

    شاید چون اعصابمو از سر راه آوردم.

    پاسخ:
    منم رسیدم بهش توو سی و پنج سالگی که این درسته ولی چقدر بتونم عملی کنم موندم:/

    پس من خیلی خوبم که توی ۲۸ ۲۷ سالگی به این مرحله رسیدم میگم برو بابا ولم کن😁😁😁

    پاسخ:
    دیگه ما به خوبیه شما نیستیم:)
    ولی جدی میگم آدم خیلی جاها باید خودشو به نشنیدن و نفهمی بزنه. خودش راحت تره. 

    در مورد این پستت حرف دارم ولی ترجیح میدم ان شاالله در آینده نزدیک حضوری بگم :) 

    پاسخ:
    باشه
  • ابوالفضل ...
  • ولی از صدتا فحش بدتره این جمله!

    پاسخ:
    دیگه آدمی که بحث بیهوده می‌کنه و میدونی باهاش درگیر شدن فایده ای ندارد چرا باید بایستی ساعات ها اعصاب خودتو خورد کنی؟! باید بگذری و بری...
    من از حرف آقاهه چیز بدی برداشت نکردم اتفاقا به این نتیجه رسیدم چقدر اعصابش براش مهم تره که اصلا نخواست وارد بحث با مشتری بشه.

    چقدر باید روی خودش کنترل داشته باشه که بتونه ارامش رو تو وجودش به جریان بندازه وبگه حق با شماست وتو دلش هم واقعا ادامه نده فکرش هم ازاد بمونه 

    گاهی اوقات میگیم حق با شماست اما تو فکر ودلمون این بحثه ادامه داره واین خیییلی بده 

    پاسخ:
    به نظرم آدم توو یه سنی بالاخره بهش میرسه! یعنی اونقدر با اذم های مختلف از نوع خودخواه و نفهم و غیره مواجه میشه که بالاخره می‌فهمه اصلا دنیا ارزش بحث با کسیو نداره...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">