بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

پیج یه زن و شوهری رو دنبال میکردم که زنه خیلی شاد و شیطون بود. همیشه با آهنگ ها همخونی میکرد؛ محبتاشو نشون میداد؛ حتی موقع خوندن آهنگ ها صورت شوهرشو می‌گرفت برمیگردوند سمت خودش و خب شوهرش همیشه ساکت و بی واکنش!... اینا از هم جدا شدن. دیروز آقاهه توو پیج شخصیش داشت با یه آهنگ خیلی قشنگ همخونی میکرد و مثلا اونجا که می‌گفت عطرت روی مچ دستمه؛ دستشو نشون میداد و خلاصه خیلی احساسی پشت فرمون برای خودش همخونی میکرد... یه کامنتی براش اومده بود که نوشته بود شما که آنقدر قشنگ بلدی از خودت احساس و واکنش نشون بدی چرا موقعی که با فلانی بودید هیچوقت حتی یکبارم از این کارها نکردید؟! اون زمان خانومتون اینهمه احساسات به خرج میداد و شما فقط نگاه میکردی...

این کامنت منو یاد یه کلیپی انداخت. یه کلیپ خارجی که مدت ها قبل دیدم. توی اون کلیپ خانومی فکر کنم سیاه پوست بود که روایتی رو تعریف میکرد. می‌گفت داداش من با یه خانوم خیلی خوبی ازدواج کرد ولی من هیچوقت ندیدم این دخترو سورپرایز کنه؛ ذوق و شوق چیزی رو داشته باشه ؛ توجه خاصی به زنش کنه. و حالا که جدا شده و دوباره با یه زن دیگه رفته توو رابطه؛ انگار برادرم اصلا یه آدم دیگه ست. تمام کارهایی که برای زن اولش نکرده بود رو داره برای این یکی می‌کنه. بدون اینکه دومی ازش بخواد!... می‌گفت مردها خرج کردن احساساتشون رو‌ بلدن؛ توجه کردن و محبت کردن رو بلدن؛ فقط اگر برای کسی نمیکنن چون نمی‌خوان! و اینا چیزی نیست که کسی از راه برسه و یادشون بده یا ازشون بخواد براشون انجام بده. شما دنیایی هم ازشون بخوای بهت محبت کنن یا توجه کنند اگر نخوان نمیکنن. درواقع شما باید اون زنی باشی که اونا خودشون دلشون بخواد توجه و محبت کنن...

چی بگم...

نظرات (۲)

شگفتا !!!!!!!

دلم نمیخواد به این فکر کنم که مردا نمیخوان دلم میخواد فکر کنم نمی تونن ویادنگرفتن 

 

پاسخ:
دیشب کامنتت رو خوندم فرصت نشد جواب بدم ولی بعد کامنتت یاد یکی از پسرهای فامیلمون افتادم. من خیلی بچه بودم این با دختری از شهر دیگه آشنا شد. خانواده ش مخالف بودن. جلو همه ایستاد. همه رو راضی کرد. من با اینکه بچه بودم ولی قشنگ یادمه چقدر عاشق دختره بود. دختره حرف میزد با لبخند زل میزد بهش حتی از حرف زدن دختره هم لذت میبرد. یا یادمه یکبار دختره فشارش افتاد این نمیدونی چجوری بال بال میزد. اما خب بعد عروسی به زیر یه سقف رفتن نرسیدن. سر شهر محل زندگی اختلاف خوردن. خانواده پسره با اینکه فامیل خودمونم بود ولی خب دختره رو اذیت کردن. خلاصه مادر پسره که از اولم مخالف بود کار خودشو کرد اینا جدا شدن. بلافاصله برای پسره یه زن دیگه از فامیل گرفتن. خدایی زن جدیدشم دختر بسیار بسیار خوب و بساز و ماهی بود و هست. شاید بیست سالی از ازدواجشون گذشته ولی من در این بیست سال هیچوقت در اون پسر اون نگاهی که به دختر قبلی داشت رو ندیدم. تبدیل شد به یه پسر ساکت که عمیقأ حس کردم ذوق و عشق درش مرده. 
یه تعبیری هست که میگه توو ازدواج مرد باید عاشق تر باشه! اونجوریه که همه کاری برای اون زن می‌کنه.
منم دوست دارم فکر کنم عشق و عاشقی مال توو فیلماست و مردهای معمولی همه همینن ولی گاهی حقایق تلخی هم وجود داره...

من تنها زن و شوهری که دنبالشون می‌کنم وبلاگ توئه :)) 

کلاً سختمه کسیو دنبال کنم و هر بار راجع به این پیج‌ها می‌نویسی می‌گم چجوری تونسته چند سال دنبالشون کنه و خسته نشه. و سؤالی که پیش میاد اینه که مگه عمر این بلاگرها معمولاً یکی دو سال نیست؟

پاسخ:
خیلی ممنون:دی
بحث اینه که من هر پیجی رو بنا به دلایلی دنبال میکنم که هیچ کدوم از اون دلایل مباحث زن و‌شوهریشون نیست. مثلا یکیو دنبال میکنم چون درباره خودآگاهی زیاد حرف میزنه . یکی دیگه برای اشپزیش و همینجور ادامه... اما در کنار اینها خودشون روزمره هاشون رو نشون میدن و علی القاعده مباحث زن و‌شوهریشون رو دایم مطرح میکنن و یهو میبینی جدا شدن یا داستان های دیگه. من چیزایی که فکر میکنم شاید ارزش نوشتن داره و از دل اون داستان میتونم درارم میام اینجا می‌نویسم. 
اما درباره دنبال کردنشون. من توو اینستا حدود ۱۰۰ نفر رو فالو دارم که نصف بیشتر اینها پیج های اشپزیه. فامیل و دوستم فالو نمیکنم. حالا درجه یک هامو اگر بگیرم اونام ده نفر. سی چهل نفر باقی اکثرش پیج های آنلاین شاپ و لباس فروشیه یا وسایل دیگه. روی هم شاید پنج تا پیج روزمره نباشه که دنبال میکنم. اونم به این صورت نیست که هرروز برم دنبالشون کنم. من وقتایی که اضافه میارم توو اکسپلور میگردم. گهگاهی هم استوری ها یا پیج های اینارو نگاهی میندازم. دنبال نمیکنم درواقع. 
نه عمرشون زیاده. فقط با حاملگی و جدایی و آشتی و اینها مخاطبانشان رو نگه میدارن و ویوهاشون رو بالا نگه میدارن!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">