بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

میرزا مهدی یا همون مشت میرزا خان خودمون توو کامنت نوشته بود شیش ساله که خواننده همیم... نوشته بودم به جای این حرفا میرزا پاشو بیا خونمون با خانومت گل بگیم گل بشنویم. نوشته بودم درسته شصت پا کم حرفه ولی خودم یه بلبل زبونیم از اونا که جمع توو دستشونه:/... واران می‌دونه :/ همین چندسال پیش توو خونه قبلیمون که عادت داشتم پستامو با عکس میذاشتم یادم نیست چه عکسی بود ولی گویا تووش شصت پای همسرم پیدا بود. از اون روز تا حالا میرزا( نویسنده وبلاگ یک مشت حرف های خب که چی گونه؟!) اسم وبلاگو فقط:/... بله میگفتم؛ از اونروز تا حالا میرزا به همسرم میگه شصت پا.

الان که داشتم برای میرزا اینارو می‌نوشتم داشتم به این فکر میکردم چقدر چقدر و چقدر دوست داشتم یه روز همتون میامدین خونمون... چایی میریختم؛ میذاشتیم وسط... مثل فیلم ضیافت می‌دیدیم کی توو این سالها چی شد و چی نشد... مثلا لافکادیو می‌آمد...مثلا بانو ف می آمد... مثلا حضرت کازیمو می آمد...امیر شب های روشن می آمد.... اخ از تک تک شما بی معرفت های رفته...و تک تک شما عزیزان دل مونده و مرهم همیشگیم میامدین... مثل تموم مهمون های دنیای واقعیم.... قول میدادم کلی براتون چیز میز میپختم تا فکر نکنید یه عمر براتون بولوف زدم:دی...حیف که همیشه مثل بابا لنگ دراز دوست داشتم فقط سایه م روی دیوار باشه وگرنه شدنی بود همچین رویای شیرینی...

نظرات (۳)

قشنگی رابطه‌مون به همین ناشناس بودنشه. فکر کن بارها تو خیابون از کنار هم رد شدیم و حتی شاید هم‌کلام هم شدیم بدون اینکه همو بشناسیم.

پاسخ:
درسته...

چه جالب...

پاسخ:
:))

یه سری وقتا یه سری فاصله ها نعمتن.

یه سالی که خیلی ازش گذشته، فکر میکنم 92 یا 93 بود یه قرار گذاشتیم با بچه ها که واران هم بود. البته ادعا میکنه من ندیدمت:))) حتی یه بار هم گفت من نبودم اصلا :)) 

هیچکدوم از بچه ها نتونست با هم ارتباطی برقرار کنن. نه آقایون با آقایون و نا خانمها با خانمها. البته خوب چرا دروغ بگم یه عده خانمها با یه عده از آقایون ارتباط گرفتن و ناپدید شدن و دیگه هم ننوشتن. :))

نفهمیدیم چی شد راستش.

ولی خوب حالا که اسمی از این حقیر بردی و عمومیش هم کردی به همه ی دوستانی که اینجا رو میخونن و متاهل هستند، رسما اعلام میکنم که ما بابلسر زندگی میکنیم و هوای خوبی هم داره برای مسافرت. هر کدومتون که تشریف آوردید اینجا با کمال میل من و همسر در خدمتتونیم و سعی میکنیم یه هتل ارزون براتون پیدا کنیم که غذاهای خوبی هم داشته باشه تا بهتون خوش بگذره. :)))

هتلش شوخی بود. و خدمتگذاریش، جدی. بالای سر ما تشریف بیارید.

 

 

پاسخ:
وا میرزا چه فردین شدی یهویی؟:دی تا حالا منو دعوت نکردید پس چرا؟:/
میرزا من یه اخلاق خیلی گندی دارم اونم اینه که دوست ندارم چندروز برم خونه ی کسی چون احساس میکنم میزبان به زحمت میفته. الان یه دوستی از دوران دانشجویی دارم رفت و آمدم داریم ولی بنده خدا التماس می‌کنه و به شدتم مهمون نوازه ولی هربار رفتم شهرشون جا گرفتم و اونم کلی ناراحت شده. واقعا احساس میکنم میزبان اذیت میشه. همین که چندروز به خاطر من کسی بخواد زندگیش تغییر کنه اصلا نمیتونم بپذیرم. 
ولی شما پاشو بیا تهران شمارو استثناعا از سایه م میام بیرون. بیا میرزا بشین با شصت پا گل بگو گل بشنو البته اگر بیشتر از ده کلمه ازش بشنوی:دی
کلا دیدار مجازی بعد سالها وقتی واقعی میشه خیلی یجوریه:دی همه از پشت پرده یهو ظاهر شدن. بیشتر همه شوکه هستن:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">