حالا نمیدونم چقدر احساسات مادرانم درست باشه اما نمیدونم چرا همش احساس میکنم دخترم خیلی مظلومه؛ البته دور از واقع هم نیست که الگوی خودش رو برادر آتیش پاره ش قرار بده و دوتایی یه تنه یه لشگر رو حریف باشن که البته این احتمال بیشتر از احساسات بنده میتونه به واقعیت نزدیک باشه!:دی...الان که خوابیده بود از اتاق اومدم بیرون دیدم صورتش پره شیره؛ یعنی بالا آورده بود ولی صداش در نیومده بود و همون طور خوابیده بود...
میدونم حرفم خیلی مسخره ست و قطعا خواهید گفت خب همه مامانا اینطورن! ولی من خیلی دوسش دارم؛ خیلی🥹...یه وقتایی که به مامانم میگم نمیدونم چرا انقدر دوسش دارم؛ مامانم در کمال خونسردی و با یه حالت نگاهه عاقل اندر سفیه میگه طبیعیه چون بچته!:دی...
بهش یاد بده هروقت هر مشکلی براش پیش اومد شروع کنه به گریه و زاری کردن. بهش یاد بده خونه رو بذاره رو سرش و همسایه ها رو عاصی کنه. بهش یاد بده وقتی داری آرومش میکنی سر و صورتت رو چنگ بندازه. اینطوری مثل ما و هم نسل های ما بار نمیاد و مطالبه گر میشه.
یادش ندیا. شوخی کردم. اخلاق نداری که. :))