گشنمه رفتم قیمه داغ کردم و آوردم الان روی تختم دارم میخورم. تنهایی واسه خودم. پدر و پسر اونور توو سالن خوابن. راستش به دستپخت خودم از ده؛ واقعا ده میدم... خودشیفتگی به نظر میرسه ولی الان دارم واقعا از خوردن این قیمه با شوری که مامانم بهم دوتا دبه داده و دکتر سری پیش دعوام کرده و خوردنش رو ممنوع کرده ولی دارم میخورم لذت میبرم:/ راستش چندروزه احساس سنگینی و ناتوانی خیلی زیادی میکنم. توو بارداری اولم وقتی وارد ماه آخر بارداری شدم اینجوری بودم ولی الان از یک ماه جلوتر یعنی توو هشت ماهگی این حال رو دارم. کارای به ظاهر ساده واقعا برام سخت شده. مثلا نمیتونم کنار پسرم دراز بکشم تا خوابش ببره یا وقتی نصف شب صدام میکنه نمیتونم برم پیشش. همسرم میره. چندروزم هست که همسرم پیشش میخوابه تا خوابش ببره بعدم همونجا خودشم خوابش میبره. راستش اصلا نفهمیدم کی هشت ماهه شدم. اونقدر زندگیم چیزای دیگه برای فکر کردن داشت این چند وقته که اصلا نفهمیدم دخترم کی آنقدر بزرگ شد. تقریبا میتونم بگم این روزا وقت هیچ کاری رو ندارم با وجود اینکه کارا و روزمره هام هموناست. تا وقتم میارم که معمولا با خوابیدن پسرم این وقت مهیا میشه خودم دارم از کمبود خواب رنج میبرم و دوست دارم بخوابم.
این مدت یه کم فیلم دیدم و یکی از اون فیلما پوست شیر بود. من معمولا فیلمارو توو زمان خودشون نمیبینم! ... سریال قشنگی بود. به نظرم نقش اول پلیس که شهاب حسینی بازی کرده بود و بابای ساحل که هادی حجازی فر بود بهترین بازیگرایی رو داشت که میتونست داشته باشه. یه نکته ای که من معمولا توو فیلما همیشه بهش دقت میکنم اینه که یه نقش چقدر شبیه واقعیته؟! مثلا به نظرم نقش مامان ساحل که پانته آ بهرام بازی میکرد اصلا واقعی نبود! چرا؟ چون فکر کنید پونزده ساله شوهر کردی! یا حالا بیشتر؛ یادم نیست دقیق توو فیلم مثلا چقدر بود. ایشون شوهر دوم شماست. پولداره؛ برات مزون لباس زده؛ تو اونجا خیاطی؛ مدیر مزونی؛ کار میکنی و خلاصه پونزده ساله یه زندگی لاکچری داری. بعد که با شوهرت میزنید به تیپ و تاپ هم و میری از اون زندگی بیرون؛ حتی صد هزار تومنم ته کیفت نیست باید بری گرمخونه طور! بخوابی. مضحکه!... چرا؟ چون یعنی شما توو طی پانزده سالی که مزون داشتی و کار کردی هیچ درآمدی نداشتی؟ اصلا بگیریم شوهرت هیچی بهت نداده توو این سالها. خودت که کار میکردی. میشه هیچی جمع نکرده باشی؟ ...کلا این نکته ایه که من معمولا توو فیلما میرم توو بحرش... اینوسط از نقش آفرینی رضا پروانه و اون منصور دیوونه هم نباید گذشت که بسی زیبا بازی کردن. کلا به نظرم یکی از نقاط قوت فیلم انتخاب بازیگرای مناسب بود. فیلمش رو خیلی دوست داشتم. درست برخلاف جنگل آسفالت که بعد پوست شیر شروع کردیم به دیدن. میتونم بگم دارم از تک تک بازیگرا و بازی هاشون حرص میخورم و حالم بهم میخوره. مثلا نمیفهمم نوید محمدزاده چرا اینجوری توو فیلم حرف میزنه و لحن صداشو عوض کرده؟! یا فرشته حسینی و برادرش توو فیلم چرا انقدر از همه طلبکارن و پرو ان؟ تا حالا بازی این دختره رو ندیده بودم. الان که دیدم راستش اصلا خوشم نیومد. حتی دارم خاله زنک طور فکر میکنم اینو نوید که زن و شوهر واقعی هستن چرا به هم نمیان اصلا؟ از اینا چندش تر بازیگر نقش امیره. وای اصلا نمیتونم بپذیرم یه پسر آنقدر بچه و ننر و بی جربزه. بعد از اون غیرواقعی تر نمیتونم اینم بپذیرم که چطوری توو فیلم همه دخترا شیفته و معشوق همچین شخصیت بچه ای هستن؟ خدایی توو واقعیت دخترا از این مدل پسرا حالشون بهم میخوره. البته کلا چندقسمت بیشتر ندیدم ولی همین مقدارم روی مخمه.
اینارو ولش کنید. چرا همه چیز آنقدر گرون شده؟؟ واقعا مسخره و مضحک نیست؟ احساس میکردم این منم که یه چند وقته احساس میکنم همه چیز تاکید میکنم همه چیز گرون شده؛ ولی دیروز آمار و ارقام رو میدیدم متوجه شدم آبان امسال تورمش ۲۵ درصد بوده و کلا مردم فقیرتر از قبل شدن. جالبه برقارو هم گرون کردن. قبض برقاتون اومد نگرخید! مال همه نجومی رفته بالا. گوجه خریدم یه مشما؛ شد ۱۰۲ هزارتومان. تا حالا ۱۰۲ به گوجه نداده بودم. هیچی به اندازه این گوجه توهین آمیز تموم نشد برام:/ ...از اینم بگذریم. بذارید براتون از خوبی هام بگم که چقدر به کائنات هدیه کردم:/ مثلا دیروز توو تره بار منبع خوبی پراکنیم بود! چطور؟ چون که پسرم یه خیار برداشت پرت کرد زیر قفسه خیار له شد. من بعدش یه خیار از خیارایی که حساب کرده بودم درآوردم انداختم توو قسمت خیارا:|... یا پسرم با مشت چندتا کوبید به مشمای یه آقای پیرمردی؛ اونم چپ چپ نگاه میکرد؛ من عذرخواهی به عمل اوردم؛ یا یه گوجه از دستم افتاد زمین؛ نذاشتم له بشه برداشتم انداختم توو خریدای خودم که مدیون نشم. یا حتی چرخ یه خانومی سر راه بود و افتاد زمین. فکر کردم من بهش خوردم که بابت اونم عذرخواهی کردم. کلا خیلی خوب بودم!! :/
دیگه داره خوابم میبره بیشتر از این نمیتونم چرت و پرت بگم. شب خوش
یه مدت وبگردی نکردم تازه فهمیدم توراهی داری! خیلی تبریک میگم بیست و دو جان 😍
و یه بار دیگه میخوام بگم چقدر قلمت دلنشینه
چرا حواسم نبود بیام وبلاگت و از خوندن پستهات حس خوب بگیرم؟
میدونی؟ حس میکنم خصوصیات اخلاقیت به من نزدیکه، واسه همین خیلی میفهممت.
برقرار باشی :)