مادر پوره مادریه که دخترش بغلی شده و تا از کنار دخترش رد میشه اون گریه میکنه و بغل میخواد. تا هم میشینه؛ دخترش داره بلند شدن و ایستادن رو یاد میگیره برای همون درجا میاد زیر پای مادر تا از روی پاهای من بلند بشه. شاید میدونه من مراقبشم سمت من میاد:( توی برنامه زندگی پس از زندگی یه قسمت نشون میداد یه خانومی که نوزاد داشت و رفته بود اون دنیا؛ نوزادش رو میدید که هربار گریه میکنه توو دلش میگه آخه مامانم کجاست؟! اینا درد منو نمیفهمن اینا نمیفهمن من چی میخوام. مامانم فقط میفهمه:(...از طرفی از کارهای خونه و پخت و پز هم که فاکتور بگیریم یعنی تا میام بدنم بخوره به مبل و بشینیم:/ پسرم میگه بازی:/ ... هرچقدرم بازی کنی کمه و باز هم میخواد بازی کنه:/...خلاصه من حتی به اندازه یه ارزن هم برای خودم نیستم و اینجا منو محاصره کردن دو طفلان.
خدا برام حفظشون کنه به حق همین لحظه ی اذان. و هرکسی در آرزوی فرزنده خدا به بزرگی خودش عنایت کنه انشالله.

به عنوان کسی که صد درصد برای خودمم و حتی به اندازهٔ ارزنی کسی وقتمو نمیگیره (شغل و درسم هم باز برای خودمه و خودم لذت میبرم) ولی بازم پورهم. در واقع خودم خودمو پوره میکنم و الان دوست دارم دور و برمو چهارتا بچهٔ قد و نیم قد میگرفت و اونا پورهم میکردن 🤣