یه توییتی دیدم نوشته بود اولین بار که رفتید خونه ی دوستاتون و فهمیدید با شما فرق دارن کی و چی بود؟! یعنی اولین بار که رفتید خونه ی دوستاتون و رفتاری با فرهنگی دیدید که خیلی با خانواده شما متفاوت بود و به اصطلاح شاخ در اوردید؟!
مثلا یکی نوشته بود من رفتم دیدم مادر دوستم برای خودش ناهارشو درست کرد کشید برد اتاق بدون اینکه از ما بپرسه ما قراره چی بخوریم! یا پدرش که اومد برای خودش سالاد درست کرد و خورد و رفت خوابید درحالی که ما داشتیم پاستا میخوردیم با دوستم!...
یا مثلاً دیروز همین سوال رو از همسرم پرسیدم جوابش این بود که رفتم خونه یکی از دوستام دیدم جلوی باباش سیگار میکشه!
و اما خب خودمم بخوام بگم ؛ خب پدر من خیلی آدم اجتماعی و شوخ طبعی بود همیشه. خیلی از روزها هم میآمد از مدرسه دنبالم مخصوصا توو دبیرستان و پیش دانشگاهی اینا. بماند که وقتی پدرمو توو جمعیت میدیدم که منتظرمه بال درمیآوردم از خوشحالی. و توی مسیر دوستامم میآوردیم برسونیم. تمام مسیر پدرم همون شوخی ها و خوش برخوردی ها و گرم گرفتن هایی که با خودم بود با دوستامم بود. طوری که همه عاشق بابام بودن:/ آنقدر که تا قربون صدقشم پیش من میرفتن یه جون هم پشت اسمش میذاشتن میخواستن درباره بابام حرف بزنن:/ البته جلوی خود بابام چیزی نمیگفتنا ولی پشتش همه هلاک بابام بودن دور از چشم مامانم:دی بعد من یه دوست تقریبا صمیمی ایام دبیرستان داشتم که اینا عرب عربستان بودن اما سالها شهرهای جنوب ایران زندگی کرده بودن و بعدش اومده بودن تهران. تهرانم سالهای سال بود که حضور داشتند. ما خونه های همدیگه هم میرفتیم میآمدیم.خیلی هم پولدار بودن. اما من وقتی خونشون میرفتم یا پدرش مثلا مارو صبح ها میرسوند دنبال منم میامدن؛ اصلا باباش باهامون حرف که نمیزد هیچی؛ حتی جواب سلام منم نمیداد:/ یا وقتی میگفتم خیلی ممنون مارو رسوندید باز جواب نمیداد. یا میآمد خونه مثلا من به پاش بلند میشدم سلام و احوال پرسی میکردم بدون اینکه کلامی از کلام منعقد کنه و جواب بده میرفت طبقه بالا:/...این درحالی بود که پدرش خیلی هم حساس بود و نمیذاشت دوستم خونه هرکسی بره اما با من میذاشتن رفت و آمد کنه و من جزو دوستان مورد اطمینان و امن خانوادش بودم!... من با پدر خودم که مقایسه میکردم اصلا شاخ درمیآوردم این چرا اینجوریه ولی خب چیزی به دوستم نمیگفتم فقط توو ذهنم این بود شاید عرب هستند جنس مونث رو آدم حساب نمیکنن:/ اما شاخام بیشتر درومد وقتی که ما دیگه دانشجو شدیم و خب باز خونه های هم میرفتیم میامدیم. پدرش اصلا اون ادم سابق نبود. به شدت گرم و صمیمی و شوخ و شاد و شنگول:/... مثلا در این حد که منو میدید میگفت به به بوی گل آوردی با خودت:/...
سلام فوریه جان
باور میکنی نمیدونم؟
چون از وقتی چشم باز کردم، تفاوت خانوادگی دیدم.
دیدن تفاوتها بین خانوادهها، برای من از سه سالگی شروع شد. خیلی قبل از اینکه دوست پیدا کنم.
یه بارش این بود که رفتم خونه همسایهمون. ایران نبودیم اون زمان.
پسر همسایه گیتار میزد و من بعدا از واکنشهای مامانم فهمیدم از این چیزا بدش میاد.