گاهی جای آدم ها نفس بکشید... گاهی جای آدم ها زندگی کنید... گاهی جای آدم ها روزهایی را سپری کنید...گاهی جای آدم ها در افکارشان غرق شوید تا بفهمید عمق دوست داشتن یک مادر به گذاشتن پست یا نگذاشتن پست از فرزندش نیست! عمق و وسعت دوست داشتن یک مادر قلب اوست... مخصوصا اگر مادری آن فرزندش را در روزهایی خداوند بهش داده باشد که قلبش از شکستگی هزاران تکه بود... مادری که از غم وارد شده به قلبش هر شب دعای هفتم صحیفه سجادیه را گوش میداد و با ان ضجه ها میزد وقتی میگفت خدایا غمی بر قلبم وارد شده که تحمل اش از توانم خارج است... ما چه میدانیم یک مادر ۳۶۵ روز گذشته اش چگونه بوده است...ما چه میدانیم مادری با فرزند درونش چگونه همچون مریم خود را در میانه ی رنجی عظیم بی پناه عالمم میدید... ما چه میدانیم وقتی مادری خرده های قلبش را دانه دانه جمع کرد وصله زد و به امید فرزند درونش توانست دوباره بایستد و به زندگی برگردد چگونه دخترش برایش تنها یک فرزند نیست...بلکه او معجزه است... او دلخوشی قلب مادرش است... او نجات دهنده است... او پناه است... او نوری بود که دقیقا در دل تاریکی های مادرش ایستاد و مادرش را صدا زد که: مامان به زندگی برگرد به خاطر من... و مادرش با تکه پاره های قلبش به سوی او و زندگی دوید...