توو این قطعی نت نمیدونم من چرا همچنان دارم فقط به اون چندتا پیجی که همیشه ازشون خرید میکردم فکر میکنم که حتی سایت نداشتن و فقط توو اینستا کار میکردن و فروش داشتن...واقعا نمیدونم چه حالی هستند اونم دوماه پایان سال که تمام امیدشون به این دوماهه کاسب...همش میگم کاش سایت داشتن!...خیلی بده که اصلا نبینیم مردم رو...
این مدت مطالب خیلی ها رو تحمل کردم! عقاید مختلف زیادی رو تاب آوردم. خیلی خویشتن داری کردم. یا اصلا نظری ندادم یا سعی کردم به خودم بقبولونم تحمل عقاید مختلف اولین شرطه!..اما عده ای یجوری صحبت میکنن یجوری متعصبانه که دیگه فقط بحث تحمل نیست بلکه بحث تاسفه که چرا باید یک انسان اینگونه باشه؟! طرف اعتقاد داره اگر بازاری اعتراض کرده اون از همه بیشتر داره پس غلط کرده!... اصلا این منطق رو نمیفهمم. اصلا...اگر یکی داره نباید معترض گرونی باشه!! انگار گرونی به اون که داره فشار نمیاره. انگار گرونی فقط کارگر رو زمین میزنه...چرا درک این مسأله سخته که گرونی روی تمام قشرها تمام طبقات تاثیر میذاره و شما چه حقوقت ده میلیون باشه چه صد میلیون چه میلیاردی؛ خرج های زندگیت رو بر اساس درآمدت میچینی. اونی که ده تومن میگیره قرضش ممکنه پس دادن دو تومنی باشه که از داداشش دستی گرفته؛ اونی که صد میگیره ممکنه قرضش وام بانکی باشه برای خونه ای که خریده ؛ اونی هم که میلیاردی در میاره قرضش چک هاییه که کشیده توو بازار! پس فرقی نمیکنه؛ همه ممکنه قرض و قسط داشته باشن؛ همه ممکنه بدهکار باشن؛ همه ممکنه سرمایه گذاری کرده باشند یه جایی؛ یکی باید پول به صابخونه بده؛ یکی میخواد برای بهتر کردن ماشینش پول جمع کنه؛ یکی هم ممکنه پول برای مصالح بخواد که ساختمونی که توو دست داره رو بسازه. همه پولشون رو لازم دارن. اصلا همه پول لازم دارن. همه روی پولایی که در میارن برنامه ریزی میکنن. همه بر اساس پولاشون خرج هایی رو برای خودشون میتراشن. بله قطعا کارگر اگر صد درصد در گرونی له بشه اونی که وضعش بهتره هشتاد درصد تحت فشاره و همینجور کمتر ولی همه تحت فشارند همه وقتی گرونی و تورم دیگه حتی آمار های منطقی و نرمال رو هم رد میکنه و درآمداشون متناسب با تورم بالا نرفته چه میخواد ده دربیاره چه صد چه یک میلیارد؛ یعنی نظم زندگیش بهم میریزه. فرض کنید یکی ماهانه صد درمیاره؛ پنجاهش رو میذاره خرج خونه؛ پنجاهش رو قسط وام میده. یا پس انداز میکنه. یهو روغنی که شده از چهارصد نزدیک دو تومن؛ این یعنی طرف یا باید اون یکی پنجاهشم بذاره خرج خونه یا از خرج هایی که میکرده بزنه. و این یعنی تحت فشار بودن.
طرف میگه بازاری و کاسب خب با تورم جنس هاش رو گرون میکنه! برای اون که ضرر نیست. کسی که این حرف رو میزنه از نظر من یه بیسواد مطلقه... بله من موبایلی که میفروختم هشتاد میلیون رو الان با قیمت دلار میکنم ۱۶۰ میلیون. خب از ده تا مشتری ای که در ماه داشتم. یهو مشتریم میشه دو تا. چرا؟! چون قدرت خرید مردم کاهش پیدا میکنه. برای همینه که اینهمه کاسب در این سالها کاسبی های چندین ساله شون رو رها کردن. هرکسی توو منطقه و محله ی خودشونم نگاه کنه میفهمه مثلا اون شیرینی فروشی که بیست ساله توو محله بوده که دیگه در نمیآورده جمع کرده رفته. اون لباس فروشی که سی ساله توو محل بوده الان مغازه ش رو اجاره داده رفته خونه. اون قصابی که یه روز همه براش صف میکشیدن الان مجبوره مرغ تنظیم بازارم بیاره بلکه مشتری جمع کنه!... وقتی اکثریت مردم قدرت خرید نداشته باشند شما بازاری و کاسب و صاحب کسب و کار هم که باشی با سر زمین میخوری به مرور حتی برای خیلی ها یهویی!
این چیزهایی که گفتم که به قدری ساده و واضح و مبرهنه که انگار دارم برای بچه دبستانی توضیح میدم. حالا نمیدونم چرا عده ای خودشون رو زدن کوچه علی چپ و یجوری حرف میزنن و عقایدشون رو میپاچونن اینور اونور که انگار علامه دهرن. سواد کل! خطوط بالا از بدیهیاته چطوری نمیفهمید؟! چطوری یک انسان میتونه آنقدر در فهمیدن یکسری مسائل مقاوم باشه؟! و از همه بدتر همه رو نفهم و احمق بدونه جز خودش و همفکرانش رو. یکی اومده برای من پایین پستی که از گرونی نوشتم نوشته توو ویران سرا بچه آوردنت چیه؟!... انگار چون من از گرونی میگم به این معناست که من به نون شبم محتاجم نمیتونم برای بچم حتی یه شلوار بخرم! یعنی منطق بعضیا اینه که فقط اونی که در فقر مطلقه حق داره بگه گرونی داره بیچارمون میکنه..نه دوست عزیز؛ من از پس هزینه های بچم برمیام؛ اونقدری هم داشتم که بتونم آینده بچمو در نظر بگیرم بعد بچه دار بشم اما از گرونی هم مینالم چون نالیدنیه این وضع. تحمل کردنی نیست این وضع که هربار که میری خرید با افزایش قیمت مواجه باشی..چون مردم دیگه چیزی برای دوشیده شدن ندارن.
و در آخر: وقتی تو داری ولی اطرافت ندارن عملا از زندگی لذتی نخواهی برد. توو یه اتاق چهارنفره ی خوابگاه، اگر سه نفر نداشته باشه و یک نفر فقط داشته باشه اون یک نفر عملا نمیتونه حتی یه پیتزا که از بیرون سفارش میده با آرامش بخوره! ...توو یه محیط کار از ده نفر؛ اگر دو نفر خیلی دارا باشند و موقع ناهار همیشه مرغ و گوشت ببرن و بقیه استانبولی و ماکارانی بدون گوشت و کوکو سیب زمینی هرروز بیارن؛ عملا اون دو نفر نمیتونن از زرشک پلویی که میخورن لذت ببرن. اگر پولدار فامیلم که باشی و بخوای بهترین پذیرایی رو از مهمونات بکنی؛ از اینکه بقیه ندارن که اینجوری ازت پذیرایی کنن و توی خونه ی تو و در برخورد با تو همیشه خجالت زده هستن تو نمیتونی حتی از یه مهمونی و گشتن با بقیه هم لذت ببری. اگر بچه ی تو بهترین جا مدادی و انواع و اقسام لوازم تحریرم که داشته باشه اما توو یه کلاسی اکثر بچه ها بخوان حسرت داشته های بچه ی تورو بخورن تو حتی نمیتونی از خرید برای بچت هم لذت ببری. اگر برای بچه ت بهترین اسباب بازی هارو بخری و بچه های فامیل که میان خونه ت با حسرت بخوان این اسباب بازی هارو ببینن تو از اینکه میتونی برای بچه ت بخری اما به فرض فامیلت نمیتونه حتی از خرید اسباب بازی برای بچتم نمیتونی لذت ببری. تو وقتی با پنج خانواده میری سفر و قدرت اینو داری که هر وعده بری رستوران ولی حتی یه خانواده باهاتون باشه که نتونه بیاد رستوران تو حتی از غذا خوردنتم نمیتونی لذت ببری. و این زنجیره ست... تو داشته باشی هم ولی بقیه نداشته باشن تو به تنهایی نمیتونی از داشته هات لذت ببری مگر اینکه انسان نباشی یا برات بقیه مهم نباشن.
ضمن اینکه الان دیگه فقیر و بازاری و متوسط و پولدار معنایی نداره. الان همه ندار محسوب میشن وقتی همه یه چرتکه باید دستشون بگیرن مدام ببینن دخل و خرجشون به هم میخوره یا نه یعنی عملا همه زیر چرخ دنده های این اقتصاد داریم له میشیم.