بیست و دوم فوریه

با توام
قاب عکس نارنجی
با توام
زرقبای پاییزی
در نگاهت حضور مولاناست
پا رکاب دو شمس تبریزی...

کلمات کلیدی

من اگر اخبار ببینم استرس میگیرم پامیشم لباس و آذوقه جمع میکنم می‌ذارم گوشه خونه. بعد اگر دو روز اخبار نبینم استرسم کم میشه اونارو برمیگردونم سرجاشون. الان بین جمع کردن و پهن کردنم! 

اینکه کلا یه آب خوش از گلومون پایین نمیره خیلی بده!

به نظر شما جنگ میشه؟! نظرتون رو بگید بدونم نظر شما چیه. 

نظرات (۱۴)

  • سید حمید حوائجی
  • سلام.

    ترامپ ثابت کرده که غیرقابل‌پیشبینیه. به نظر من هیچ‌کس به غیر از خودِ ترامپ نمیدونه که چه خواهد شد. اما به نظر من بهتره که ما برای شرایط جنگی آماده باشیم و مایحتاج لازم رو تهیه کنیم. 

    سعی کنید استرس‌تون رو کنترل کنید. لازم نیست اینقدر بترسید. چرا آب خوش از گلوتون پایین نمیره؟! به زندگی عادی‌تون ادامه بدید، ولی آمادگی لازم رو داشته باشید تا در صورت لزوم بتونید بدون اتلاف وقت از محدوده و اماکن حساس فاصله بگیرید.

    پاسخ:
    وقتی بهش فکر میکنم استرس میگیرم متاسفانه. من به لحظه ی وقوع جنگ فکر نمیکنم. به آینده بیشتر فکر میکنم که چی قراره بشه و از همه مهم تر به بچه هام فکر میکنم. حتی به قحطی به اتم به بچه ها به همه چیزها در بدترین حالتش فکر میکنم که استرس میگیرم. 
    مایحتاج یه خونه ی بچه دار یکی دوتا نیست. لباس هست. دارو هست. رختخواب هست. آذوقه هست. من بخوام‌ جمع کنم باید یه اتاق وسیله بذارم. 
    من به شیرخشک بچمم فکر میکنم که اگه پیدا نشه. و هزاران چیز دیگه...

    سلام، منم این مدت اینقدر غم و استرس داشتم که سعی می‌کنم از خبرها دوری کنم اما نمی‌شه...من کیف ضروریات و آماده کردم و حتی به پسر بزرگم سپردم که اگر خدای ناکرده اتفاقی افتاد دست داداشش و بگیره و با کیف ضروریات حرکت کنه به سمت خونه ییلاقی و منتظر من نشه..

    پاسخ:
    برای من کیف ضروریات معنا نداره. من دوتا بچه کوچیک دارم که همه‌چیز ضروریه. لباس هست. برنج و آذوقه هست. مدارک هست
     دارو هست. لباس و رختخواب هست. تا بیام جمع کنم دو‌ساعت طول می‌کشه. هی البته میرم توو اتاق می‌چینم باز از شلوغی کلافه میشم برمیگردونم سر جاش ولی باز استرس میاد سراغم.

    منم کیفمو جمع کردم ولی نمیشه.

    پاسخ:
    برای من کاش فقط یه کیف بود. من البته روی یه کاغذ نوشتم که چیا بردارم حداقل یکساعته جمع کنم و دور خودم نگردم. 

    بانو ذفعه قبل جنگ شده بود فقط مپشک بازی میکردن این دفعه هم فکر میکنم همونه. اصلا خودتون رو نترسونید فوقش موشک میزنن.

    ما خونمون اون موقع شهریار بود از اونجا می شستیم موشک هارو نگاه میکردیم و زاویه پرتابش رو حدس می زدیم الان به کلمون می خوره یانه.

    راستش فکر دیگه ای نمی شد کرد‌‌.....

    وقتی نهنگ‌ها باهم کشتی میگیرن میگوها اسیب می بینن....

    این یک ضرب‌المثل کره ایه...

    نشون میده که هرچقدر هم میگو بخواد فاصله بگیره نمی تونه از اب خارج بشه .

    مگه اینکه کلا بخواد میگو نباشه.

    پس بهترین کار من میگو اینه با یک بسته پف فیل بشینه ادامه کشتی رو تماشا کنم ،بقیش هدر رفت انرژیه:/

    پاسخ:
    ببین من به لحظه ی جنگ فکر نمیکنم. من به آینده فکر میکنم. شاید باور نکنی حتی به جنگ جهانی سوم. به اینکه در دراز مدت چه خواهد شد. نکنه مثل جنگ های قبل در تاریخ چیزهایی رو ببینیم که هرگز ندیدیم. 
    شما ماشاالله شجاعی عزیزم. من ترسوام. همون موقع هم توو جنگ ۱۲ روزه با هر صدای بمبی گریه میکردم از ترس. حتی جنگ هم تموم شده بود برگشته بودیم تهران؛ همسرم یک شب عطسه کرد من فکر کردم بمبه حالم آنقدر بد شده بود زنگ زدم اورژانس:/
    چه ضرب المثل درستی.
    حرفات کاملا درسته. 
    چقدر قشنگ گفتی. 

    چه بهتر که جنگ بشه انتقام ما رو از اینا بگیره ما رو از شرشون راحت کنه. ما موافق حمله آمریکاییم

    پاسخ:
    من شخصا جنگ رو دوست ندارم چون هر جنگی تلفاتی داره که تاوانش رو مردم باید بدن. وقتی زیرساخت ها از بین بره فارغ از اینکه چه کسی روی کاره  یعنی ده سال بیست سال عقب افتادن و جنگ زده شدن. اینوسط تلفاتی که داده میشه. افراد غیر سیاسی و غیر نظامی زیادی که کشته میشن. گرونی هایی که از پی ش میاد. یه جنگ ۱۲ روزه شد همه فروشگاه هارو جارو کرده بودن. مردم داشتن همو پاره میکردن برنج پونصدی رو دو میلیون به هم مینداختن. حالا ببین ادامه ش چی میشه. 
    قطعا با یه حمله آمریکا یه شبه کسی وا نمی‌ده بره. و این جنگ ادامه دار میشه و اصلا معلوم نیست به کجا برسه و 
    من کلا جنگ رو دوست ندارم. ما دهه شصتی ها بچه ی جنگیم. حتی اگر جنگم ندیده باشیم ولی سالها تاوان جنگ توو زندگی ماها بود. کمبود همه چیز رو ما حس کردیم برای همون خیلی ها از جنگ فرارین.
    جنگ کلا چیزی جز غم نیست. 

    چون میبینم جنگ خارج از اراده من هست ونمیتون کاریش بکنم استرسم فقط به این هست اگه بمیرم وهنوز به اون چیزی که مد نطرم نرسیده باشم چی  یا کسیو از دست بدم چقدر سخت وطاقت فرساست  ولی واقعا ترسی ندارم فعلا 

    دارم از روزهای زندگیم لذت میبرم باپسرم بازی میکنیم قربون صدقش میرم میبوسمش وبه کسایی که دوسشون دارم سرمیزنم و بهشون میگم که چقدر دوسشون دارم 

    فکر میکنی قبلا که جنگ بوده مردم اون زمان چیکار میکردن؟  ایا میشه از این اتفاقا فرار کرد درهر حال رویارویی هست با زندگی  دراسایش وسختی و....

    اگرهم جنگی بشه این دفعه قسمت جنوب کشور درگیره متاسفانه 

    پاسخ:
    حرفت درسته ولی بالاخره ترس از آینده دست خود آدم نیست. 
  • مهدیار (مترسک)
  • ما یه گله مورچه‌ایم زیر پای دو تا فیل؛ اونا هر کاری با هم بکنن آخرش نهایتا یه خراش روی عاجشون می‌افته ولی ما زیر دست و پای این دو تا محکومیم به له شدن و راه فراری هم نداریم البته.

    یکیشون ببره با دلار یک میلیون تومانی انتقامشو از ما می‌گیره و اون یکی ببره قراره بهرۀ خودشو ببره و تمام؛ هیچ کدوم هم عاشق چشم و ابروی ما نیستن چون جفتشون به یک میزان ایرانی نیستن. از من و شما چه کاری ساخته است؟ هیچی! یه هیچیِ مطلق و بدون تکمله. چون ما فقط یه گوشت قربونی هستیم این وسط، نه بیشتر.

    ترستون کاملا طبیعی و غریزی و در راستای بقاست و اگه غیر این بودید عجیب بود ولی خودم وقتایی که خیلی استرس دارم به این فکر می‌کنم: گر نگهدار من آن است که من می‌دانم، شیشه را بغل سنگ نگه می‌دارد. همه چیز رو سپردم به خداوندی که هزاران ساله این سرزمین رو از بلایای مختلف طبیعی و انسانی حفظ کرده.

    پاسخ:
    من به خودم فکر نمیکنم به بچه هام فکر میکنم که نکنه اتفاقی براشون بیفته. نکنه در ادامه ای که نمی‌دونیم چیه اونا آسیب ببینند. 
    بیچاره مردم
    ...

    من هر بار از لیست چیزایی که برای مواقع اضطراری هست، اسکرین میگیرم ولی هیچی آماده نکردم!

    نمی‌دونم جنگ میشه یا نه، ولی نگرانش نیستم، یعنی این چند وقت اونوقت غم داشتم انگار سر شدم ، دیگه هیچی واسم مهم نیست

    پاسخ:
    بالاخره آدم بچه داشته باشه ترس باهاشه. منم اگر خودم تنها بودم ترسی نداشتم. 
  • مهدیار (مترسک)
  • همه‌مون همینیم؛ به بچه‌هامون، به سرمایه‌ای که با خون و دل جمع کردیم، به خونوادمون، به شهرمون، به کشورمون، به تک به تک چیزها و کسانِ عزیزمون، فکر می‌کنیم و بابت همه‌شون یه دل سیر، غصه‌دار و نگران می‌شیم...

    پاسخ:
    و چه بد که کسی به فکر نگرانی ها و دغدغه های ما نیست.
  • نگین هستم :)
  • جنگ اسمش هم ترسناکه 

    ولی حقیقت اینه که سیاست‌مدارای دنیا خیلی به استرس ما نگاه نمی‌کنن 

    ما هم اولش ممکنه بترسیم ولی حتی اگه طولانی بشه جنگ هم برامون عادی میشه 

    مثل ایران و عراق که اوایل مردم خونه‌هاشون و ول می کردن که برن شهرهای دورتر مثل مشهد 

    ولی بعدش جریان زندگی مسیر خودش و پیدا کرد و زیر بمبارون هم عروسی می‌گرفتن و بچه میاوردن 

    امیدوارم اصلا شروع نشه که بخواد طولانی بشه 

    ولی در هر صورت چیزی نیست که ما بتونیم براش کاری انجام بدیم 

    پس بهتره بسپرین به خدا و سعی کنین برای آرامش بچه‌هاتون هم که شده، آرامش خودتون و حفظ کنین :)

    پاسخ:
    آره دست ما که نیست ولی ترس هم دست ما نیست نمیشه فکر و خیال نکرد. 
    نمی‌دونم امیدوارم عادی نشه!

    ببین کاری نداشته باش که جنگ میشه یا نه 

    جنگم نشه خوبه که همیشه یه کوله برای حوادث طبیعی داشته باشی

    من همیشه کوله‌ام آماده است چون جنگ رو شاید بشه پیش بینی کرد

    ولی همیشه احتمال زلزله هست خونه مام صاف روی گسله🤦🏻‍♀️

    پاسخ:
    سالها برای زلزله یه کوله آماده کرده بودیم ولی خب اونم کم‌کم به دست فراموشی سپرده شد. 
  • ابوالفضل ...
  • صددرصد جنگ می‌شه ولی زمانش نامعلومه...

    پاسخ:
    همون زمان نامعلوم پدر آدمو درمیاره.

    من بهش فکر نمی‌کنم، نمیدونم جنگ میشه یانه... فکر کردن بهش اذیتم میکنه

    ولی خدایی آدم بچه‌دار چه جوری کوله آماده کنه؟! تازه بچه کوچیک که دیگه هیچی، به قول خودت هر چیزی ضروری حساب میشه...

    منم جنگ دوازده روزه سه تا کوله آماده دم در گذاشته بودم ولی الان نه، شاید باید اینکارو بکنم نمیدونم...

    یه دست لباس برای هر نفر و داروهای خیلی خیلی ضروری نه حالا مکمل و تقویتی و اینا... و مدارک و یکم خوراکی خشک کفایت میکنه به نظرم

     

    پاسخ:
    ببین آخه من بخوام از تهران خارج بشم خب میرم شمال. اونجام همینجوری که میریم چون چندروز می‌مونیم و به مراکز خرید دوره یا اسنپ اینا نمیاد از اینجا کلی وسیله می‌بریم چه برسه آدم ندونه چقدر میخواد بمونه. همینجوری من فقط یه ماشین باید آماده کنم. کلا خدا نکنه اتفاقی بیفته. 

    آهان، ببین کوله از این بابت نیست که بخوای از شهر خارج بشی... اونو باید سر فرصت جمع کنی بالاخره

    بیشتر مال مواقعیه که خدای نکرده ساختمان رو باید تخلیه کرد و تو فرصت فکرکردن و گشتن توی اتاق‌ها و خونه رو نداری، مخصوصا برای مدارک و چیزهای باارزش

    به نظرم مال اینجور مواقعه بیشتر

    پاسخ:
    یه کوله مدارک جمع کردم. ولی برای من پوشک و شیر خشک و مولتی ویتامین و داروی بچه ها و آب جوش و همه اینا هم واجبه و جمع کردن اینا از قبل شدنی نیست یا باید بذارم گوشه اتاق که از شلوغی کلافه میشم یا هم در لحظه جمع کنم. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">