بیست و دوم فوریه

گفتم ببینم ات
شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدم ات دیوانه تر شدم
گفتم ببینم ات
تا بی قراری از جانم به در رود
هم بی قرار و هم شوریده سر شدم
دیوانه تر شدم
گفتم ببینم ات
شاید شراره از جانم فرو کشد
دیدم تو را
و همچون شعله های آتش شعله ور شدم
از ره به در شدم
دیوانه تر شدم …

دوست داری فرو بریزی وقتی وسط یک مهمانی معمولی میبینی دختر جوانی که دارد کارگری میکند قهرمان کُشتی ست...