بیست و دوم فوریه

گفتم ببینم ات
شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدم ات دیوانه تر شدم
گفتم ببینم ات
تا بی قراری از جانم به در رود
هم بی قرار و هم شوریده سر شدم
دیوانه تر شدم
گفتم ببینم ات
شاید شراره از جانم فرو کشد
دیدم تو را
و همچون شعله های آتش شعله ور شدم
از ره به در شدم
دیوانه تر شدم …

بیایید در کنار اینهمه حس های بدی که این چندوقته با ولتاژ بالا بهمان متصل شده و همگی زیر بار فشار مسائل اقتصادی و فکر و خیال و آینده ای که نمیتوانیم برای خودمان متصور باشیم و حتی به قول ممودی! آخر مردم ایران گناه کرده اند که مردم ایران شده اند؟ و خلاصه تمام موارد از این دست در عوض برای این خوشحال باشیم که حداقل ما انار داریم!...بله ما انار داریم و قدرش را نمیدانیم...و اگر پرسیده باشید چرا که قطعا میپرسید باید برایتان بگویم چون همین امروز که بنده داشتم برنامه بفرمایید شام میدیدم و از دست شرکت کنندگان عتیقه و روی اعصاب بسیار حرص میخوردم و شرکت کننده ی امروز پیش غذایش آش انار بودو حرف انار شده بود، میگفتند در آنجا یعنی استرالیا انار خیلی گران است و هر انار حدودا ۷- ۸ دلار است و یکی از شرکت کننده ها میگفت علیرغم اینکه بسیار انار دوست دارم ولی از وقتی که اینجا آمده ام انار نخورده ام؛ فلذا حالا که ما انار داریم تازه همین امروز ظهر وانتی در کوچه ما داد میزد انار کیلو چهار ، حداقل هنگام خوردن انار در این پاییز دل انگیز لذت ببریم.