بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

یه روایتی میخوندم با این مضمون که وقتی میمیری و به خدا میگی چرا توو دنیا بهم خبر ندادی و فرصت ندادی خودمو آماده کنم خدا بهت میگه هر یه نفر از نزدیکانت که مردن یه نشونه بود تا تو بفهمی نفر بعدی تویی و خودتو آماده کنی...این روزا اونقدر مرگ آدمای مختلف رو میبینم و شوکه میشم که نمیشه ناخودآگاه فکر نکنی که زمان رفتن تو هم چه بسا نزدیکه...ولی اگر عمرم تا همین اندازه ای باشه که هست و بگن توو این مدتی که توی دنیا زندگی کردی بزرگ ترین درسی که گرفتی چی بود؟ میگم اینکه  کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ...همه چیز فانیه...همه چیز...حتی غم و ناخوشی و سختی...همه روزای زندگی آدم میگذره بالاخره و یه روزی که همه ی روزها گذشت تازه میفهمه هیچ کجای زندگی ارزش غصه خوردن رو نداشت...این نیز بگذرد تنها جمله ای که تمام عمر بهش رسیدم و همه ی روزا چه سخت چه ناراحت چه گرفته گذشت...همه چیز میگذره و دائما یکسان نباشد حال دوران غم نخور...و تنها یه چیز توی این دنیا وجود داشت که اگر آدمی بهش میرسید میتونست هرکجا کم آورد آرومش کنه و اون فقط الا بذکر الله تطمئن القلوب بود...وقتایی که دل آدم شکسته ست هیچ چیزی توو این دنیا نیست تا دل بی قرار آدم رو آروم کنه به جز یاد خودش، درد و دل کردن با خودش...به جز خدایی که میدونی هست...