بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...


 زنگ زدم مستر میگویم مزاحمت نشدم که بد موقع زنگ نزدم که؟ میگوید نه یک حاج خانومی هم همراهم هست بنده خدا هوا گرم بود سوارشان کردم...گفتم خب و چه خبر و اینها و مستر داشت از اتفاقات صبح و کارش میگفت که یکدفعه به حاج خانوم گفت حاج خانوم این همان دوراهی هرکجا باید بایستم بگویید و خلاصه حاج خانوم داشت میگفت اینجا و بعد گفت چقدر بدهم که مستر میگفت هیچی حاج خانوم فقط برای ما دعا کنید، بعد دوباره آخرش: حاج خانوم دعا کن خانومم مرا نزند و قاه قاه خنده:|...  حاج خانومم بنده خدا فقط گفت خوشبخت بشید:|...