بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

درست در جایی نشسته بودم که زن های ۵۰_ ۶۰ ساله نشسته بودند...چون من هم به واسطه ی کمر گرفته ی چندوقته ام و دولا ماندنم فرقی با بقیه ی خانوم های کمر درد دار و پا درد دار که در آنجا بودند نداشتم ...در حال و هوای درد کمرم و تیر کشیدن اش بودم که دوتا خانوم آمدند از حوالی سنین همان ۶۰ سال...از همان بدو ورودشان شروع کردند به زدن حرف های مثبت هجده ای و چه بگویم جز واژه ی سبک بودن و بی حیایی...من سعی میکردم در همان دنیای خودم بمانم که یکدفعه زنی همسن مادرم که فقط مرا در آن جمع میدید که جوانم با یک استیصال بهم گفت مجردی شما؟... او به جای آن دو زن داشت از روی من خجالت میکشید ...گاهی بعضی چیزها خیلی برایم غیر قابل هضم میشود...اینکه مثلا ما در یک فضای عمومی بلند بلند شوخی ها و حرف هایی بزنیم که حتی سایر همجنسان ما هم خجالت بکشند واقعا که چی؟ حیا واژه ی بس عظیمی ست ...کاش خدا کمک کند تا ۶۰ سالگی چیزی از این واژه در ما هنوز مانده باشد...