بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

واقعا نمیتوانم به این قضیه فمنیستی نگاه کنم و شعار الکی بدهم چون واقعیت چیز دیگری ست و واقعیت این است که زن ها پای رقابت و منافع وسط باشد کلا کسی چشم دیدن آن یکی را ندارد...دوستم برایم میگفت رفتم جایی فرم استخدام پر کنم خانومه یک سوال ازم پرسید در خصوص کار قبلی که چرا بیرون آمدی؟ من گفتم به این دلیل ترجیح دادم اینجا بیایم، بعد میگفت فردایش کسی که مرا برای کار معرفی کرده بود آمد بهم گفت تو برگشتی گفتی من کار در این زمینه را دوست ندارم؟ رفیقم میگفت چهارشاخ ماندم که من گفتم؟ من اگر دوست نداشتم چرا رفتم فرم پر کردم؟...اینها را با تعجب میگفت...اما بهش گفتم هیچ تعجب نکن که این تازه اولش هست...حالا بنشین ببین کلا هرچه بگویی صد و هشتاد درجه تغییر داده میشود بعد برای بیست نفر دیگر گفته میشود...به علاوه اینکه منتظر هرگونه حرف و حدیث هم باش که برایت در می آورند...و در آخر این را هم برایش گفتم که آدم با هزارتا مرد کار کند با یک زن کار نکند...حتی توصیه کردم با همکاران مرد ات مشکلی نخواهی داشت ولی با دخترها فقط سلام بده برو بنشین سرجایت...نه حرف بزن، نه از کسی دفاع و طرفداری و تعریف کن چون فردایش درجا برایت حرف درآورده اند که از فلانی خوش ات می آید یا با او رابطه دوستانه ای چیزی داری...و نه از کسی بد بگو چون فردا با هزار واژه ی دیگر که رویش گذاشته شده کف دست دیگران است...نه حتی حقوق ات را بگو که کلا زیراب ات زده شده است و ضمنا آماده باش هرروز با گریه و اعصاب خورد برگردی خانه!