بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

این چندوقته تقریبا فیلم های زیادی را در سینما دیده ام...آینه بغل، مصادره، لاتاری، و آخری هم عصبانی نیستم...سلایق هر فردی در فیلم فرق دارد...مثلا خود من فیلم هرچه عاشقانه تر باشد بیشتر دوست دارم...ولی فارغ از هر سلیقه ای گمان میکنم اکثریت متفق القول باشند که چقدر فیلم های سینما ابکی شده اند و چقدر بیمزه و یخ اند و از اینکه وقت گذاشته ای رفته ای دیده ای پشیمان ات میکنند...مثلا موقع خریدن بلیط پسری به ما گفت بروید لاتاری را ببینید عالی است...اما چه بگویم که از نظر من افتضاح بود...از آن بدتر مصادره که اصلا نگویم چقدر بیمزه و یخ...باز با آینه بغل حداقل کمی خنده به لب آدم می آمد اما در کل در خصوص فیلم ها چه عرض کنم که نگفتنم بهتر است!...فیلم های روی پرده ی حالا را با گذشته مقایسه میکنم بعد هی به نتیجه نمیرسم که دهه هفتاد و ما قبل با یک سوم امکانات فیلم سازی حالا پس چطور فیلم ها حداقل قوی تر از حالا بود و حداقل تر اینکه از سینما می امدی بیرون راضی بودی...حتی همان کلاه قرمزی خودمان که برای بلیط اش صف می بستند تا کجا!...اما الان واقعا بعد از اینکه از سینما بیرون می آیی قشنگ دهانت را کج میکنی که وا چه بیمزه! ...یعنی انقدر بیمزه اند فیلم ها که اصلا تعجب میکنی چطور میشود همچین فیلم هایی بسازند و واقعا مخاطب را چه فرض میکنند؟...فارغ از همه ی اینها " عصبانی نیستم" را مدت ها بود منتظرش بودم ...عصبانی نیستم از آن دسته از فیلم هایی بود که چندسالی کارگردان اش در گیر و دار مجوز برای پخش بود و خب سالها پیش باید پخش میشد اما حالا که روی پرده دیدم اش مشتاق بودم فیلمی را که قبلا تکه هایی از آن را اینور آنور دیده بودم ببینم...من دوست داشتم این فیلم را...شما هم اگر دوست داشتید ببینید من توصیه میکنم...گرچه بازهم تاکید میکنم سلایق متفاوت است مثلا از سینما بیرون می آمدم دختری داشت به دوست اش میگفت چقدر بیمزه بود!...اما من این فیلم را دوست داشتم چون کلا فیلم های عاشقانه دوست دارم...جدای از آن این یک فیلم واقعی بود یعنی واقعیت را بیان میکرد...دو جوانی که هم را دوست داشتند و پسری که کار نداشت پول نداشت و پسر درستی بود و خلاف هم نمیخواست بکند و به هر دری میزد اما نمیشد...اما همین هم آخرش معلوم نشد چه شد و چقدر بدم می آید از اینکه کارگردان پایان را باز میگذارد...