بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

قطعا در این لحظه به هیچ چیزی جز افطار نمیتوانم فکر کنم و نمیدانم چرا هی سیب زمینی سرخ شده جلوی چشمانم دارد رژه میرود...و شما چه میدانید همزمان تصور ماکارانی، کباب ترش گیلانی، فرنی، کتلت، سوپ جو و خورش کرفس در مغز چه حال و احوالی را بر فرد مستولی میکند...ولی حقیقتی وجود دارد آنهم اینکه چقدر زیاد تا افطار مانده است:(