بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.


وقتی بی هوا موبایلشو دراورد و هنزفریشو وصل کرد و گوشی هاشو داد دستم که بذار توو گوش ت اینو گوش کن دلم میخواست دوتا بال داشتم میرفتم پیش خدا بهش میگفتم خدایا آخه چه کردی با من با این مهربونیت با این فرستادنش...