بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ما که کتابی نخریدیم به جایش نیم ساعت تمام در صف کباب ترکی ایستادیم و دست آخر یک ساندویچ بیمزه در ظل آفتاب خوردیم و بعد با پاهای تاول زده و شالی که رویش آب آلبالو ریخته بود دو ساعت تمام رفتیم تا به ماشین برسیم و پیدایش کنیم و سه ساعت تمام هم در ترافیک جان به جان آفرین رفتیم که تسلیم کنیم ولی نکردیم و یک ساعت تمام هم بنده نطق گیرایی من باب اینکه من موندم ما که اینهمه سرانه مطالعه مون پایینه الان اینهمه آدم توو نمایشگاه چیکار میکنن هیچکسم کتاب نمیخره ! سر دادم که فرموده شد خودت الان کتاب خریدی؟!... و اینگونه با سکوتی گیرا تر نمایشگاه کتاب سال ۹۷ را به اتمام میرسانیم!