بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

داره بارون میاد ، وسط اردیبهشت...این روزها روزهای منه...لحظه های منه...چندروز پیش یه شعر از سهراب میشنیدم که: منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم/ تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید/ تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد...توو دلم فقط خودم میدونستم چی داره میگذره...یاد تمام لحظه هایی که خدا رو صداش میکردم افتادم و خدایی که  جوابمو داده بود ...اشکام گوله گوله ریخته بود پایین... سرمو ماچ کرد که چی شد؟ گفتم هیچی فقط خدا خیلی مهربونه...


مولای یا مولای انت المعطی و انا السائل.‌‌..


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟