بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

در روزی روزگاری از دیار قدیم جوانک بخت برگشته ای بود که از قضا دست سرنوشت وی را خواننده ی بسیار معروفی در قرن ۲۱ کرد که دیگر نام نمیبرم بیشتر از این له نگردد! و از قضا تر در همان عهد قدیم پرونده ی او که نمیدانم چه بود و چه کرده بود می افتد زیر دست پدر! ...حالا هزار سال و اندی ست! هربار این بخت برگشته در یکی از شبکه ها می آید بخواند پدر جملاتی از این دست: " این پروندش زیر دست من بودا" ، " من نجاتش دادما" ، " پروندش زیر دست من بود حالا برای من معروف شده"، " بیا نگاه چه خواننده ای شده ها این پروندش زیر دست من اومده بود" و امثالهم را میفرماید و عمیقا حس میکنم دهان آن بدبخت مسواک شد!