بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

دچار درد " نمیتونم بنویسم" شدم ....بعد از یه دهه نوشتن بی وقفه که نه روزای تلخ، نه کنکور، نه مریضی، نه کار، نه بی وقتی، نه سفر، نه بی نتی، نه اوقات امتحانات و تعطیلات نوروز و تابستون و مهرو هزارتا عامل دیگه مثل سایر شبکه های اجتماعی که خیلی ها رو از وبلاگ نویسی برد هیچ کدومش توو این یه دهه ی زندگی من نتونست مانع نوشتنم بشه...من سالهاست که دارم وبلاگ مینویسم ..توو هر شرایطی...توو سفر، موقع امتحانات، سر کار، موقع مریضی، موقع غم، موقع شادی....توو هر شرایط داشتن وقت و نداشتن وقت...توو هر شرایطی...و توی این ده سال ندیدم بلاگری رو به پررنگی حضور خودم که همیشه باشه همیشه بنویسه اونم نه به فاصله ی چندماه چندماه که تقریبا هرروز ...اما حالا گاهی یادم میره وبلاگ دارم...این صفحه رو باز میکنم اما هیچی نمیتونم بنویسم...من چند ماهه که دچار درد " نمیتونم بنویسم" شدم...یه درد لعنتی غمگین...