بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

داریم کم کم به لحظات خاله بازی و رفتن از این خونه به اون خونه ، سال خوبی داشته باشید و ماچ ماچ و رژ لبی کردن لپ ها، غرق در شکلات و آجیل شدن و عذاب وجدان خوردن بعدش و چاقی، خلوتی خیابونا، دست رو شونه گذاشتن و دست دراز کردن و لپ کشیدنای پیرمردای فامیل به نیت قربه الی الله ! و به چشم بچه هاشون!، کوفت شدن ناهار و یدفعه یکی سر رسیدن و تند تند بشقاب ها و سفره رو چپوندن توو آشپزخونه ، گرفتن سر رسید به جای عیدی، مردن تک تک ماهی قرمزا بعد برگشتن از عید دیدنی، برنامه نداشتن تلویزیون و کپک زدن حالت در طول روز، هنوز سرکار نرفتی، هنوز سربازی نرفتی ، هنوز زن نگرفتی ، هنوز شوهر نکردی ، چه چاق شدی، چه لاغر شدی و نی نی ندارید؟! گفتنای بزرگترا و انجام رسالت بی پایانشون و ورود هر مهمون جدید و اوردن خبر از اون یکی خونه که فلانی هم‌ حامله ست و بهمانی هم خونشو عوض کرده، تموم شدن خیارا و باد کردن سیب ها رو دست میزبان و خلاصه غروب غم انگیز سیزده به در با بوی دود و هیزم و ظرفای کثیف آش پشت ماشین و چراغ های خاموش شهر نزدیک میشیم...و از الان دلم فردای سیزده به در و بازگشت شهر به زندگی رو میخواد...بهار خانوم ببخش که انقدر از فروردین ت بیزارم ، ببخش که تو با تموم سبزی هات با تموم شکوفه هات با تموم قشنگی هات ولی برای من از اردیبهشت قشنگ میشی...از الان تا اردیبهشتت تند تند بیا و برو یا هم کم کم بیا و بذار اسفند جانم رو نفس بکشم ...