بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

امروز بعد از بوق و اندی بی وقتی پاشنه ها را ورکشیدم و رفتم دور پارک ورزش نرمش سلامتی...جایتان خالی ! چه افتابی بود و چه بادی می آمد و کارگران در اقصی نقاط پارک نشسته و خوابیده و نان بربری خوران و نخوران حضور به هم رسانده بودند و  مقادیری ترس من باب خلوتی پارک و غیره مستولی شده بود و گلویم هم ساز ناکوک میزدو علائم تب و غیره هم مستولی شده بود و هنزفریمم خراب شده بود و روسریمم هی باد میزدو دستم داخل روسری بودو خلاصه جایتان خالی! ...حالا هم آمده ام اول دوتا خرما خورده ام پس نیفتم بعد با همان مانتو و روسری کف زمین ولو شده ام و فرهاد کوهکن می بایست می آمد جلوی من لنگ می انداخت!...و همین طور دراز کش به ماهی قرمز بالای اپن نگاه میکنم و به کمپین های " نه به ماهی قرمز " فکر میکنم که چگونه کمپین را به قهقرا کشاندیم و بعد " هربار این درو محکم نبند نرو" ی ماکان بند را گذاشته و با آن زمزمه سر دادیم یعنی سر دادم!