بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

یک ابر بالای سرش باز کرده بود و از رویاهای قشنگ میگفت...خندیدم که یعنی میبینیم آن روزها را؟... گفت یکجوری میگویی انگار مریضیم قرار است بمیریم!