بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

مردی توی دهان ایفون...حوصله ی برداشتن گوشی را نداشتم اما برداشتم ...بله؟ ...برای باغچه تون گل کاری ، هرس، هرکاری...ممنونم آقا ما باغچه نداریم...ندارید؟ باشه...رفت ...گوشی را گذاشتم..آمدم موهایم را بافتم...چتری های تازه زده ام را ریختم جلوی صورتم...ماکان بند گذاشتم ...و با خودم خواندم بهار بهار چه اسم آشنایی / صدات میاد اما خودت کجایی...بوی بهار می آید...فصل دوست داشتنی من نیست اما بوی خوش اش دارد می آید...خانه مان بوی خانه تکانی میدهد...خیابان ها بوی خرید شب عید و شلوغی میدهد...گرچه هنوز حاجی فیروز ها را ندیدم اما ترقه ها دانه دانه دارد میترکد ...کمپین نه به ماهی قرمزها راه افتاده است...۹۶ هم دارد کوله اش را میبندد...با ۹۶ روزهایی نوک قله بودم و روزهایی سقوط....۹۶ عجیب بالا و پایین داشت...همین که در ۹۶ مشهدالرضا داشت برایم کافی ست اما من برای آمدن ۹۷ عجیب منتظرم...


+ دلم براتون تنگه ایها الرفقای مجازی...