بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

هر روز صدای اذان میشنوم، هرکجا که باشم، هر شهری که باشم در هر حالی که باشم...اما از میان این هر روز بعضی روزها بعضی اذان ها به وقت مغرب دلم را از جا انگار میکند...بوی غربت عجیبی میپیچد در تمام  وجودم...مثل اذان مغرب به افق حالا...