بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

دارد برف می آید:)

گرچه فکر میکردم امروز که دارد برف می آید چقدر روز قشنگی میتواند باشد اما به طرز وحشتناکی از صبحی که تازه هنوز ۹ و نیم است دارد میگذرد آنقدر بدبیاری و اتفاقات عجیب بد افتاد که فقط دارم به آخر روز فکر میکنم که چندتای دیگر برایم دارد...صبح تا کلید انداختم و بخاری کوچک کنار پایم را زدم توی صورتم یک انفجار وحشتناک و دود ...اشتباه کردم رفتم دوباره فیوز را زدم باز دوباره ترکید همه جا...از ترسم فقط دوییدم بیرون اتاق یکی از آقایان صدایش زدم آمد...سیم سه راهی آب شده بود و از آن بود...هنوز ده دقیقه از این اتفاق نگذشته بود که یکی از خانوم ها سر یک چیز ساده شروع کرد دعوا کردن و آنقدر برایم همه چیز غیر قابل تحمل است و از این چیزها میبینم که کلا هر روز گند زده میشود در اعصاب و روان آدم...بساطم را جمع کردم بروم اداره ای تا نشستم در ماشین دنده عقب گرفت کوبید به یک وانتی سرم خورد به شیشه:/