بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

موارد خیلی زیادی پیش می آید که باید به شکل دسته جمعی فرمی برگه ای چیزی از تمام پرسنل فرستاده شود با امضای اشخاص، اما خب همیشه هم عده ای ترک کار کرده اند مرخصی اند غایبند از طرفی شش روز فقط طول میکشد جمع شود برای همان معمولا در اینجور مواقع چندتای باقی مانده و روو هوا را یکی باید داوطلب شود امضا بزند( البته مواردی که به نفع شخص است و مثلا بناست کارش راه بیفتد حقوقش ریخته شود فلان وسیله برایش گرفته شود و خلاصه مواردی که به نفع او هست وگرنه بحث ضرر باشد که هیچ)... خب من که هیچ جوره کار غیر قانونی نمیکنم حتی اگر به نفع طرف مقابل باشد ...امروز هم گیر یک همچین وضعیتی افتاده بودم که چندنفر تسویه کرده اند رفته اند اما باید یک گیر حقوقی شان را درست میکردم اما باید فرم هایشان امضا و اثر انگشت میداشت...و خب زمان باقی مانده فقط یک تا فردا! ...به مدیرمان گفتم، گفت ولشان کن اینها را بگذار کنار...گفتم نه گناه دارند ..گفت خب چکار کنیم؟ گفتم هیچی دیگر مگر اینکه امضا بزنید به جایشان!... گفت من از این جرات ها ندارم تو داری بزن...گفتم من که نمیزنم! گفت پس یعنی من بزنم؟... بده من آن کاغذ را...مدل امضاها را از روی قرارداد هایشان داشتم ، یک چک نویس گذاشت جلویش از روی امضاهایشان هی تمرین میکرد که بزند...با خنده گفتم امضا را شما بزنید اثر انگشت را من میزنم هر دو شریک جرم باشیم!... آمدم اثر انگشت بزنم  گفت  فقط ببینم کی سر مرا بالای دار میدهی تو، نمیخواهد خانم برای من اثر انگشت بزنی، دست شما ظریف است به دست مردانه میخورد آخر؟! ...