بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.


یه بچه مدرسه ای که با مامان باباش اومده بود مهمونی و حالا داشت به سقف اتاق من نگاه میکرد و منتظر بود صدای کوچولوش از سقف برسه به فرشته مهربون ..گفت دندونم داره میفته به نظرت اگر به فرشته مهربون بگم چی میخوام اینبارم برام میاره؟...این نقشه مامانش بود، خیلی خوب میدونستم، بهش گفته بود هر دندونت که بیفته یه جایزه فرشته مهربون برات میاره...هنوز سوالشو جواب نداده بودم که گفت اصلا باید به کی بگم؟ به فرشته یا خدا؟ ...گفتم به مامانت بگو تا به فرشته بگه...دهنشو‌کج کرد که مامانم گفته باید به فرشته بگم مامان من فرشته ست؟! ...گفتم آره خب ببخشید ببخشید به خدا بگو خدا به فرشته ش میگه برات میاره...گفت زجمزفغهخ ...یه چیزی توو همین مایه ها، تند تند، بعدم گفت گفتم خب حالا شنید؟ یه جوری میگفت که انگار خودشم باور نداره فرشته حرفشو شنیده باشه...گفتم نه دیگه باید بلند بگی تا فرشته مهربون بشنوه...سرشو گرفت بالا و اتاق رو از این سر تا اون سرش هی میرفت و میامد میگفت خب من یه هایلایت سبز میخوام، یه مداد شمعی بزرگم میخوام از اونا که میبرم مدرسه، دیدیش فرشته؟ ..یه وسیله از موسیقی ش هم گفت که من بلد نبودم و نفهمیدم چی گفت...گفت اگر خوراکی هم بگم میاره؟ گفتم حالا تو بگو شاید کم کم آورد..،گفت خب یه مارشمالو هم میخوام....به نظرت امشب میاره؟ گفتم هنوز که دندونت نیفتاده، حالا تا دندونت بیفته خدا هم شاید به فرشته ش بگه ...داشتم فکر میکردم یه هایلایت سبز و یه مداد شمعی کادو خریدن کاش ییشتر از بیست تومن نشه چون در حال حاضر یه حقوق نگرفته ی ته حسابش فقط بیست تومن پولم ... داشت به مامانش میگفت مامان من آرزوهامو به فرشته مهربون گفتم و مامانش تلاش میکرد از زیر زبونش بکشه که چیا خواسته یواشکی بهش گفتم یه مارشمالو میخواستم براش بخرم نشد سر راه، حالا شما بخر من پولش رو بدم...دیگه کسی که فرشته نباشه  توانش فقط دو تومن مهربونیه!