بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.


کاش به جای اینهمه کلاس های رنگارنگ به درد نخور و پاس کردن دروس به درد نخور تر کلاس زن شناسی و مرد شناسی برای دختر ها و پسرها میگذاشتند تا وقتی مثل همین فیلم سایه بان که سهراب به زن رفیقش سعید میگفت جدا نشود و رفیقش را تنها نگذارد و نسترن میگفت مردد است و سهراب میگفت سعید هم مردد است؟ و او با گریه میگفت او میگوید تو بخواهی جدا میشویم ، نمیگوید نرو نمیگوید بمان، یکبار آرزو به دلم ماند سرم داد بزند بگوید حق نداری بروی، و سهراب میگفت مردی که زنش دارد میرود نمیگوید نرو! میفهمیدند زن حتی در بدترین شرایط زندگی اش هم تشنه ی در حریم دوست داشتن کسی بودن است...