بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.


گفتم آقا اینا مال کیه؟ داشت با یک دختره حرف میزد انگار که پارازیتی باشم با حرص گفت نمیدانم اونجاست صاحبش...صاحبش در حال شکاندن تخمه و یک کاپشن چرم و از این پسرهایی که ادای لات منشی را در می آورند گفت جانم بفرما...گفتم دستکش هایتان چند است؟ ...قشنگ یک نگاه از سر تا پا کرد و قشنگ این حس را بهم داد که از آنهایی هست که بر اساس قیمت لباس های تن ات و سر و وضع ات قیمت میدهد، از آنهایی که گران باشی گران میگوید ارزان باشی ارزان...قبل اینکه قیمت را بخواهد بگوید گذاشتم سر جایش گفتم مرسی نمیخواهم!