بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.


اولین کتابی که از مارکز خواندم آنقدر نمیفهمیدم اش که پنج شش بار کتاب را شروع کردم به خواندن اما نتوانستم تمام کنم برای همان اصلا تجربه و حس خوبی از شروع کتاب جدیدی از این نویسنده معروف و مشهور نداشتم...اما از طرفی عشق سالهای وبا کتابی ست که سالها دنبالش بودم ...اما همیشه فقط یک جواب شنیدم...عشق سالهای وبا که دیگر چاپ نمیشود!...سالها قبل دانلودش کردم اما عجیب کتاب دانلودی به دلم نمیچسبد...اصلا انگار که کتاب نمیخوانم برای همان نصفه همیشه رها میشود...ماه قبل که از کنار یک دستفروش میگذشتم و بساط کتاب هایش را دیدم گرچه دلم میخواست همه اش را بخرم اما خب همین که دیدم عشق سالهای وبا را دارد نشد که نایستم و با آن به خانه نیایم آنهم عشق سالهای وبایی که قیمت پشت جلدش ۴۰ هزار تومان بود اما ۲۰ تومان داد...اگر این روزها یکی را دیدید که در کوچه خیابان ایستگاه اتوبوس دارد عشق سالهای وبا میخواند بدانید منم، و از آنجایی که دنیا بسیار کوچک است بعید نیست فردا یکی بیاید جلویم بایستد بگوید ببخشید بیست و دوم فوریه؟ :))...خب از الان بگویم من میزنم زیر همه چیزها و خب قطعا میشنوید بله؟! اشتباه گرفتید! :|