بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

یک فلاکس دمنوش خریده بودم چندماه قبل که با خودم برده بودم در طول روز دمنوش بخورم مثلا، اما خب کلا فلاکسم را نمیدیدم همش دست این آقا و اون آقا بود و کبره ی چرک مرد پر از رنگ چایی داخلش شده بود که امروز با خودم برداشتم آوردم اش...داشتم همین ها را به والدین میگفتم که شما را به اظهارات پدر و مادر جلب مینمایم:

پدر: چه گدا شدی!

مادر: نه این هرموقع بی پول میشه اینجور میشه ، الان چون حقوق نگرفته، بذار دو روز دیگه باز وضعش خوب میشه همه پولاشم میبخشه به این و اون.


:|