بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

نشسته ام روی صندلی های چرم منتظر، یک پنجره بلند با گلدان حسن یوسف هم رو به رویم هست که عاشقش شدم، اگر این پنجره برای من بود زندگی قطعا زیبا تر بود...بوی باران می آید...امروز احساس کردم خیابان ها کوچه ها اصلا شهر خیلی بوی غریبانه ای میدهند...امروز نم باران هم گرفته است...دو تا لقمه الویه دارم در کیفم که گرسنه ام اما نمیشود خورد و هنوز منتظرم...حس فیلم هایی با حال و هوای آخرسال را دارم که همه در شلوغی در تکاپو اند...صدای ماشین ها می آید صدای چکش زدن مکانیکی صدای آهنگی غریب از دور ها صدای باران ...و بوی آخر سال...