بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

در حال حاضر واقعا میخواهم بزنم زیر کاسه کوزه ی هرچه هست چون علاوه بر کارهایی که نمیدانستم از شدت حجم زیاد چگونه انجامشان بدهم حالا دارم از اداره فلان و بهمان می آیم و متوجه شدم موردی به مشکل برخورده و این یعنی هزار برابر شدن کار من و من واقعا نمیدانم چگونه باید اینهمه کار را تمام کنم . به معنای واقعی کلمه دارم له میشوم و دلم میخواهد قید همه چیز را بزنم و همین الان بروم برگه تسویه امضا کنم بیایم بیرون از این وضع گریه درار خودم را خلاص کنم . از طرفی دستشان درد نکند کلا تماس تلفنی هم نمیشود گرفت و از صبح عنتر و منتریم دو تا کار واجب هم داشته باشیم باید بگذاریم در کوزه و قید کار واجبمان را بزنیم. با همه وجود الان کلافه و عصبی ام و واقعا دلم میخواهد الان بگویم من گناه دارم!