بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

آی فیلم دوباره دارد پس از باران را میدهد، این فیلم از نظر من آنقدر قوی بود آنقدر خاص بود و آنقدر فوق العاده و پر زحمت و مخاطب پسند و دارای تمام ویژگی های یک فیلم خوب بود که حتی حالا هم که ۱۷ سال از آن سالی که این فیلم ساخته شده میگذرد اما در همین دوره هم یک فیلم خاص و ناب است و مثل باقی فیلم ها که وقتی چندسال میگذرد دیگر دیدنشان خنده دار میشود اما پس از باران هنوز آن حس نفرت نسبت به فرخ و غلام، حس دلسوزی نسبت به شهربانو و تمام هیجاناتش را همچنان دارد...هنوز هم وقتی فیلم را میبینی یک احسنت در دلت به کارگردانش میگویی به فیلمنامه نویس اش میگویی که چطور همچین موضوع نابی را نوشت آنهم ۱۷ سال پیش...اگر از من بپرسید میگویم اتفاقا سالهای گذشته علیرغم محدودیت های بسیار اما فیلم های بهتری ساخته میشد، با موضوعات خاص تر و متفاوت مثل خط قرمز ، مسافری از هند، تولدی دیگر، کمکم کن، نرگس، شب دهم، روزگار جوانی، کت جادویی، پلیس جوان، و همین پس از باران...برای منی که عاشق فیلم بودم تمام اینها پر از خاطره بود...اینها را من هنوز هم فیلم هایی با موضوعات خاص و دوست داشتنی میدانم...اما الان متنفرم از تلویزیون و هرچه فیلم آبکی با موضوعات تکراریه بدبختی مردم است...یعنی ما همان فیلنامه نویس ها را نداریم؟ ما موضوعات خاص نداریم برای ساختن؟ فیلم باید خیابان خلوت کن باشد...فیلم باید همه را جذب کند مثل نرگس که وقتی آنزمان برقمان را هی قطع میکردند نوبتی در زمان ممود! دغدغه مان نه گرما بود نه گاز نه هیچی فقط دغدغه مان نرگس بود که برق تا نرگس می آید؟...فیلم باید بگونه ای باشد که بعد سالها همان حس ها را بهت بدهد...

من هنوز هم نمیتوانم سریال مزد ترس یا بازی با مرگ را یکبار دیگر ببینم چون همان موقع هم که میدیدم کلا قلبم توی دهانم می آمد از شدت هیجان فیلم ، هنوز هم پس از باران را یکبار دیگر نمیبینم و رد میکنم میرود چون اعصابم خورد میشود کارهای فرخ و غلام را و بدبختی های شهربانو را میبینم...اما امشب که گذری دیدم دارد پس از باران میدهد فکر کردم چقدر جای این فیلم های خوب خالی ست...اصلا چقدر دلم تنگ شده است برای یک هفته انتظار برای یک فیلم و بالش و دراز کشیدن جلوی تلویزیون و انتظار تا هفته بعد...و چقدر جای بازیگران خوب مثل همین کتایون ریاحی به جای بازیگران عشوه ی سینما و تلویزیون ما مثل الناز شاکر دوست، نیوشا ضیغمی که ازش بیزارم و سحر قریشی که بیزارترم و امثالهم خالی ست...