بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

علیرغم اینکه کتاب های زیادی دارم که هنوز نخواندمشان اما هوس کردم یکبار دیگر کتاب دخترم فرح که خاطرات فریده دیبا است را بخوانم...اولین بار که جذب این کتاب شدم یادش به خیر دانشجوی لیسانس بودم و درسی به انفلاب اسلامی ۲ داشتیم که همه در دانشگاه پاس میکنند، استادی داشتیم که خیلی جذاب درس میداد از اول تا آخر کلاس هم بی وقفه حرف میزد ، منم که کلا عاشق تاریخ...یک تکه از کتاب مبحثی نوشته بود گمانم از مادر شاه که درباره آزادی روابط و مقایسه اش با اروپا بود که پایین کتاب رفرنس داده یود از کتاب دخترم فرح، منم آنوقت ها اینگونه بودم که هرکجا هر مطلبی میخواندم ولو یک خط که برایم جالب می آمد یا سوال میشد سریع روی یک کاغذ منبع را مینوشتم بعد میرفتم دنبالش..البته الان هم تقریبا همینم ...حالا امشب دوباره دلم خواست بروم سراغ دخترم فرح و یکبار دیگر بخوانم اش. بخش اعظمی از آن یادم رفته برای همان بعد از خواندن اش می آیم درباره اش مینویسم!