بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...


اگر همین حالا نگاهم کنید یک آدم حالبهم زن شده ام...موهایی چرب که شامپوی نرم کننده ی لطیفه ای که در مغازه الکی چشمک زد که آهای بیست و دو چیه هی اوه میخری؟ اوه هم آدمه تو انقدر بهش بها میدهی؟ خودم را ببین چه بنفشم چه پلاستیکم کمر باریک است بیا مرا بخر و خریدم اش و حالا به لطف اش هی موهایم شوره میزند و شوره زدن چیزی است که در زندگی من هرگز رخ نداده و موهایم شبیه دسته جارو شده و چهار پنج روز است علاوه بر محسنات ذکر شده بالای سرم گوجه شده و از یک طرف کش ریخته بیرون ، همین طور نصف تاج ابرویم رفته است و گفته اند بگذار پر شود! و گذاشته ام پر شود اما شبیه آدم های گر شده ام که یک تکه یک جایشان مو دارد تکه دیگر ندارد ...دور و برم هم پر از دستمال کاغذی مچاله شده است با آشغال پفک و آشغال دوتا بستنی زمستانی که فرویشان کردم در لیوان و پایم چندباری به لیوان خورده و لیوان شوت شده اینور آنور اما نشکسته، آشغال هوبی آویزان شده از کیفم و لنگه های‌جوراب پرتاپ شده اینور آنورو دوتا پتوی مچاله شده با رو تختی آویزان از تخت هم دیگر گفتن ندارد..با یک عالمه آشغال مدادهای تراشیده شده که داخل کشو ریخته شده و چندتا خانه ی خانه سازی با یک چرخ از خانه سازی کف زمین است و هی پایم میرود رویش و خودم به خودم میگویم اه و بعد با پا پرتاپشان میکنم جای دیگری...از همه ی اینها بگذریم باز صداهای منفور و حالبهم زن خانوم و آقای گربه از امشب بلند شده و گفت و گوی مسالمت آمیز سری پیش جواب نداده گویا و باید بدهم هاپوی همسایه بالایی بخورتشان!