بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.

چقدر هم امشب خوابم می آمد، حتی یادم هست داشتم چه خوابی میدیدم که یکدفعه پریدم...زمین باز لرزید...ناخودآگاه رفتم زیر چارچوب و باز تمام آن ترس ها استرس ها در لحظه...خدایا خودت رحم کن...