بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.


پاییز رفت و فصل جانانم رفت... شاید هیچ پاییز دیگری نشود در یک روز بارانی بنشینم رو به روی پارک بچه ها و چایی و بیسکوییت بخورم و بازی شان را تماشا کنم...حال من در پاییز خوش تر است اما بیست و دوم فوریه بهم میگوید زمستان را به خاطر من دوست داشته باش و خب باید بگویم چشم ...

خدایا شکرت...

حال خوب که نمی آید مگر به زور بیاوریش ...


تقدیم به شما


درگوشی : «دارم کم کم عاشق آهنگ های حمید هیراد و صدای کثافت و لعنتی اش میشوم، البته از کم کم گذشته دیگر! »